#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_200
عرفان زشتو و اون احسان بی خاصیت
متعجب گفتم:
- تو از کجا می دونی؟
بی حوصله لب زد- داشتم می اومدم داخل
شانس آوردیم صدای آرینو شنیدم داشت معرفیشون می کرد تحفه ها رو
دیگه نیومدم اومدم اینور...
خندیدم
که صدای آرین بلند شد
- نیلو کجایی؟
سایه اش رو دیدم که افتاد توی راهرو
چون من به در نزدیک تر بودم
سریع خودم رو پرت کردم بیرون
خودم رو پشت دیوار کشیدم
شیشه مشبک بود اما معلوم میشد کسی اونجا ایستاده
واسه همین تا حد امکان به دیوار چسبیدم
صدای آرین رو شنیدم:
- اومدی چایی بیاریا...
نیلا سریع گفت:
- الان میارم کار داشتم..
آرین دوباره گفت:
- دوشنبه که خواستی بری خونه رادمهر
نیلا پرید تو حرفش و با حرص گفت:
- اخراجم کرد دیگه نمیرم
آرین با صدای تقریبا بلندی گفت:
- چی؟ اخراجت کرد؟ چرا؟
نیلا غرید:
- چرا داره؟ اون مرتیکه اسکل کاراش مگه از روی عقله؟
زمزمه کرد _مردک هوس باز عیاش
آرین بدبخت نطقش خشکید و نیلا هم ساکت شد...
صدای استکان ها بلند شد
منم وقتی نیلا اینجوری عصبانی میشد فرار رو به قرار ترجیح می دادم
چند لحظه بعد آرین با صدای گرفته و پر از بدبختی ای گفت:
- ای بابا لعنت به این زندگی
کارمون خیلی سخت شد که..
آه کشید:
- سردرآوردن از کارای اون موزمار هفت خط خیلی سخته
نیلا دوباره توپید:
- الان می خواید من معذرت خواهی کنم؟
من می فهمیدم چرا عصبانیه ولی آرین که نمی فهمید..
از صداش معلوم بود شوکه شده:
- چته تو؟ چرا پاچه می گیری؟
فرصت نداد نیلا دوباره چیزی بگه:
- تو چایی بیار من برم فکر کنم ببینم چیکار کنیم...
دو دقیقه دیگه اینجا بمونم منو میخوری.
چند لحظه سکوت شد که از پشت شیشه سرک کشیدم
خبری از آرین نبود
نیلا در رو باز کرد:
- بیا رفت...
خندیدم_بچه رو خوردی
چپ چپ نگاهم کرد
نیلا_بمون اینجا من چایی میبرم
- بذار خودم ببرم
سرشو بالا انداخت:
- لازم نکرده
میری باز دلت براش میسوزه...میندازیمون
تودردسر
باشه ای گفتم:
- پس می رم تو اتاق..
سر تکون داد و به سمت اتاق رفتم.
romangram.com | @romangram_com