#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_181
نیلو فوری گفت:
-خودت بمیری پسره ی نکبت
مهبد خندید:
- خوبه زنده ای بیا دیگه..منتظریم
نیلو بازوم رو چسبید و گفت:
- بیا برو کد رو بده دیوونه امون کرد ای بابا
هفت ماهه زاییدتش ننه اش
سر تکون دادم
نیلو پشت در قایم شد
از دستشویی بیرون اومدم.
دستگیره در رو هنوز چسبیده بودم
بخاطر حضور مهبد دقیقا جلوی در دستشویی مواظب بودم..که داخل دستشویی دیده نشه
همزمان آرین توی راه رو پیچید
به سمت ما بود
مهبد لب زد - خوبی؟
در جواب سر تکون دادم که آرین گفت:
- حالا چرا جلو در ایستادی بیا اینطرف من برم دستشویی دو ساعته منتظرم خانوم بیاد...
چشمام گرد شد
ترسیده دستم روی شکمم گذاشتم و
با جیغ خودم رو انداختم توی دستشویی
- واییی دلم وایییی مامان دلمممم
برو یه جای دیگ من هنو حالم بد...
بدون اینکه فرصت عکس العمل بدم بهش در رو توی صورتش بستم.
آرین عصبی کوبید به در:
- زهرمار
تو اون خراب شده چی کوفت کردی
نیلو ریز ریز خندید
چشمکی بهش زدم و صدامو بلند کردم:
- کسی بهتون یاد نداده پشت در دستشویی واینستید؟
غر زدم:
- راحت نیستم بابا
مهبد با صدای بلند خندید:
- بیا بریم آرین
چند دقیقه گوش ایستادیم
صدایی نمی اومد
آروم در رو باز کردم و سرک کشیدم
خبری ازشون نبود
سری به نیلو اشاره کردم که دوید سمت اتاق
در دستشویی رو بستم و از راهرو بیرون اومدم
مهبد روی مبل نشسته بود
- اون یکی کو؟
خندید:
- رفت دستشویی بیرون تو که خالیش نکردی
خم شدم و از بین یه خروار کاغذ روی میز یکی برداشتم و کد رو روش نوشتم:
- بیا اینم کد
متعجب سریع از جا پرید و کاغذ رو از دستم گرفت:
- مطمئنی درسته؟
سر تکون دادم:
- آره
نیشش باز شد:
- بابا ایوالله عجب حافظه ای داری
یه ابروم رو بالا انداختم و غر و قمیشی اومدم:
- شب بخیر
چرخیدم که برم سمت اتاق که پام گرفت به لبه ی فرش و سکندری خوردم
زمین یه لحظه با سرعت به سمتم اومد و بعد تو هوا خشک شدم.
مهبد دستش رو دور کمرم انداخته بود و نگهم داشته بود
آب دهنم رو از ترس قورت دادم که فشاری به شکمم آورد و بلندم کرد
romangram.com | @romangram_com