#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_160
_فرشچی هستم..
اوه ارین بود
لبخند شرمنده ای زدم_بله بله فرش باف
آرین_نخواستم فامیلی منو یاد بگیری...
_بله چشم..
آرین غرید_برو توی اتاقم روی میز چند برگه هست
روی یکیش یه ریز برگسبز چسبیده که یه شماره روش نوشته شده اونو برام بخون..
مکثی کردم_باشه..
آرین_ده دقیقه دیگه برای گرفتن کد زنگمیزنم
بدون اینکه منتظر جواب من بشه قط کرد
نگاهی به تلفن انداختم و اون سر جاش گذاشتم که یهو نیلا ترکید از خنده_فرش باف ...
با حالت مسخره ای اخم کردم_فرش فروشه ،خنگ
نیلا_هر فرشی هست کلا یه تختش کمه ..
بلند خندیدم_دقیقا
به سمت اتاق آرین به راه افتادم
نیلا_کجا میری؟!
همینطور که پله ها رو بالا میرفتم_میرمچندتا برگه از داخل اتاق اقای فرش فروش بیارم..
نیلا بیخیال دوباره به مبل تکیه داد_باشه
وارد اتاق آرین شدم و نگاهی به اطراف انداختم
با دیدن چند برگه روی میز به سمتشون رفتم
نگاهی برگه سبز انداختم جز یه کد ۱۶ رقمی چیز دیگه ای روش نوشته نبود..
برگه ها رو برداشتم و به سمت در رفتم
که با شنیدم صدای بلند نیلا مکث کردم_سلام آقا آرین...کی اومدین؟؟
ازکجا اومدین اصلا؟؟چقدیهویی اومدین؟؟چطوری اومدین؟؟
آرین _بهت گفتم برو برگه ها رو بیار
تو راحت نشستی تلویزیون نگاه میکنی و خیار میخوری؟؟!
نیلا_بفرماید شمام بخورید!!
آرین_واقعا ادم بیخیال و سر به هوایی هستی...
از اولم نباید زنگ میزدم
کاری بهدتو سپردن دیوانگیه
صدای گام های بلندش که به سمت اتاق میومد باعث شد به خودم بیام
تند تند توی اتاق اینور و اونور رفتم تا یه جای واس قایم شدن پیدا کنم
بهترین جا همون زیر تخت بود
سریع خزیدم زیر تخت
که در اتاق همزمان باز شد
ارین یه راست به سمت میزش رفت
و داد زد_نیلو برگه های منو تو برداشتی؟؟!بیا بده عجله دارم..
نیلا انگار پشت در اتاق بود
سریع با دو پرید توی اتاق_چی ؟؟کدوم برگه؟!
اوه برگه ها هنوز دست من بود
آرین پشتش به من بود
یواشکی برگه ها رو روی زمین سر دادم که نیلا با دیدن من زیر تخت جا خورد..
خودم پس کشیدم که نیلا به سمت تخت اومد_آ اینجا افتاده بود ..
برگه ها رو از روی زمین برداشت به دست آرین داد
ارین _ ممنون ..برو بیرون تا لباسم عوض کنم
نیلا نگاهی گنگی به من انداخت
romangram.com | @romangram_com