#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_151


و نگاه خاصی به من انداخت که...





نگاهم روی زمین انداختم...

و به سمت آشپزخونه برگشتم

اصلا دلم نمیخواست جلوی چشم رادمهر باشم





روی صندلی نشستم و دستی روی پام کشیدم

هنوز درد میکرد

خوشبختانه جای نبود که کسی ببینه ...

با ورود خاله به سمتش چرخیدم

که بشقابی رو جلوم روی میز گذاشت_بخور دخترم

نگاهی به مواد ابکی داخل ظرف انداختم_من به غذای چینی علاقه ای ندارم..





خندید_بخور خوشمزس..





نگاه دقیقی بهشون انداختم شبیه رشته سوپ یا ماکارونی بود..با تیکه های گوشت و سبزیجات بینشون ...





بشقاب پس زدم_ممنونم خاله من میل ندارم...

خاله بیخیال مشغول شستن ظرف های کثیف شده شد...





خاله_باآقا صحبت کردم ..بخاطر پات میتونی زودتر بری خونه..ولی پنج شنبه باید زودتر بیای و تا اخر شب گفتن باید بمونی...





از خوشحالی دلم میخواست جیغ بزنم

یهو از روی صندلی بلند شدم که پام درد گرفت_آخ آخ...

خاله_خیلی خب دخترم نکشی خودت رو...





لبخندی زدم_پس میتونم الان برم؟!





خاله_آره دخترم برو من جات هستم





_ممنونم ..جبران میکنم...





تندی از آشپزخونه خارج شدم و بعد از برداشتن وسایلم

از خونه بیرون زدم





توی خیابون لنگان لنگان به سمت خونه حرکت کردم که یهو کسی جلوی چشما و دهنم با دست گرفت





یک لحظه قلبم از حرکت ایستاد

مکثی کردم و سریع با آرنج کوبیدم توی شکمش که صدای آخ آشنایی توی گوشم پیچید

با دیدن نیلا که از درد خم شده بود

نفس راحتی کشیدم_بمیری نمیگی سکته میکنم؟؟!





غرید_خاک برسرت کنن میمردی ..اینجوری نمیزدی دل و روده من بیاری توحلقم





دست به سینه ایستادم_به من چه اول تو چسبیدی به من





کمرش صاف کرد ولی دست هنوز روی شکمش بود انگاری ضربه ام خیلی محکم بود_نمیدونستم رم میکنی





گوشش رو گرفتم_با خودهر بزرگترت درست صحبت کن





جیغ کشید_آی نیلو آی آی غلط کردم..ول کن کنده شد..





لبخندی زدم_آفرین دختر خوب..حالا بگو اینجا چیکار میکردی؟!





باهم هم قدم شدیم_کجا چیکار کنم پس؟!





چپنگاهش کردم

که ادامه داد_خب مواظب تو بودم..گفتم شاید این دیوث هو..

پس گردنی بهش زدم که خندید_باشه گفتم شایدهوس کنی به این آقای خیلی چشم پاک تعرض کنی ..باشم جلوتو بگیرم





قهقه ای زدم_مرسی ولی تو بیشتر اهلشی تا من...





زمزمه کرد_چپ و راست میچسبه به ارین ، بوس و بغل بعد میگه





با اینکه شنیده بودم چی گفت

مشکوک گفتم_چیزی گفتی؟؟





خندید_میدونم شنیدی ولی نه من غلط کنم چیزی بگم

تازه درد گوشم اروم شد





دوتایی زدیم زیر خنده

به پام که لنگ میزدم اشاره کرد_پات چی شده؟!

رفته تو حلق رادمهر؟؟!





خندیدم_نه ولی کاش میرفت تو حلق مهبد که یاد بگیره قبل هر کاری اعلام حضور کنه...

romangram.com | @romangram_com