#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_140
شونه ها بالا انداختم_هیچی دیگه وسایل آورد و طریقه کارش بهم یاد داد قرار شد فردا برم خونه رادمهر
نیلا_برم نه ؛من میرم
تو اینجا میمونی
اخمی روی پیشونیم نشست_بچه شدی اونجا خطرناکه..
پوزخندی زد_واسه من خطرناکه واسه تو نه؟؟
_اما من..
نیلا دستش روی لبام گذاشت_اما و اگر نداره ...دوست ندارم بلایی سرت بیاد
دستش پس زدم_منم دوست ندارم بلایی سرت بیاد
نیلا_با من بحث نکن ،من میرم خونه رادمهر...
_نه من میرم
نیلا_من میرم
داد زدم_باشه پس هردومون میریم
نیلا مکثی کرد_اینجوری بهتره...
سرمو تکون دادم _بیابهت یاد بدم باهاشون کار کنی ...
لبخندی زد_جوون پلیس بازی..
چپ چپ نگاهش کردم و شروع کردم به توضیح دادن
***
_فهمیدی؟؟
خندید_نه
خندم گرفته بود_خنگه کی بودی تو؟!
نیلا_فکر نکن صحنه عاشقانه تو و ارین وقتی تو بغلش بودی یا اون موقع که بلند داد زدی انگشتت نکنه رو ندیدما...
با تعجب نگاهش کردم که خندش شدت گرفت_وای خیلی باحال بودین...
پس گردنی محکمی بهش زدم _منحرف بدبخت
نیلا گردنش رو ماساژ داد_یکی دیگه اینو بغل میکنه
به من میگه منحرف...
از روی تخت کنارش زدم_بیشعور کارت بجای رسیده خواهر بزرگترت رو مسخره میکنی؟
نیلا خندید و کنارم دراز کشید_نیلو؟؟
چشمام بستم و دستام زیر سرم گذاشتم_هوم؟!
_نمیدونم چرا..
متعجب پرسیدم_چرا چی؟!
خندید_چرا حس میکنم دوران خواهرزن بازیم خیلی زود میرسه..
نیشگون محکمی از پهلوش گرفتم_پیشه ببندی؟؟
صورتش از درد جمع شد _اره اره
_خوبه پس ببند..
خندید_چشم
نفس عمیقی کشیدم
سعی میکردم کمی استراحت کنم
این چند مدت ذهنمون زیادی درگیر بود
از قایم موشک بازی گرفته تا کار های ارین و سینان و دوقلو ها...
با صدای تق تق آروم در بزور لای چشمام باز کردم
صدام بخاطر خواب گرفته بود
کمی صدام صاف کردم_بله؟!
نیلا_بله و بلا ..پاشو دیگه..
به پهلو چرخیدم_ بیخیال خستم..
romangram.com | @romangram_com