#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_137


به سمت سالن رفت





_خرس گنده..





بشقاب روی میز گذاشتم و پارچه کنار زدم

که نیلا اسوده خودش رو رها کرد_وای چقد پاهاش دراز بودا

نزدیک بود بره تو حلقم





ریز خندیدم_اتفاقا منم به همین فکر میکردم





نیلا ریز خندید_ تازه نمیدونست یه دختر زیر میز داره نگاهش میکنه

واسه یه لحظه شروع کرد به خاروندن بین پاش





چشمام از تعجب گرد شد

غریدم_نیلا!!





دندوناش نشون داد_به من چه خب اون چیزش خارشش گرفته بود..





بشقاب توی بغلش کوبیدم

_بگیر بخور انقد حرف نزن از گرسنگی زده به سرت..منحرف شدی

معلوم نیست چه فکرایی باخودش نکرده





نیلا_فکرای خووب خوووب کردم..





بدون اینکه بهش جواب بدم





پارچه رو مرتب کردم

بعد کشیدن یه بشقاب پر ماکارونی و تیکه ای ته دیگ سیب زمینی کنارش گذاشتم

از آشپزخونه خارج شدم





مهبد با دیدن بشقاب چشماش برق زد_وای من عاشق ته دیگ سیب زمینی هستم

لبخندی زدم و بشقاب جلوی دستش گذاشتم_نوش جان

مهبد متعجب پرسید_پس خودت چی؟!





_من توی آشپزخونه میخورم

اخم کرد_لازم نکرده..من تنهایی بهم نمیچسبه برو غذات بیار همینجا..





_آخه

مهبد بین حرفم پرید_آخه ماخه نداره برو...





به ناچار سری تکون دادم

که صدای زنگ در بلند شد

ارین_خودم باز میکنم حتما سفارش اوردن





بیخیال شونه ام بالا انداختم و به آشپزخونه برگشتم

****





رو به روی مهبد نشستم

بی صدا مشغول خوردن ماکارونی لذیذم شدم





مهبد انقد با ولع میخورد که منم هوس میکردم...

تمام مدت آرین با چشمای که توش حسرت موج میزد به ما نگاه میکرد...





و این اشتهای منو بیشتر میکرد

حالا برای دست پخت من ناز میکنی آقا آرین...





بعد از ناهار ظرفا رو شستم

آرین برای آوردن وسایل دیگه ای به اتاقش رفت

و مهبد به سمت دستشویی رفت





نیلا از فرصت نبودن پسرا استفاده کرد و مثل جن پرید توی اتاق تا بخوابه





به درخواست مهبد دوباره

و توی پذیرایی جمع شدیم





گیرنده ریز و تقریبا گردی رو به سمتم گرفت_میخوام طریقه نصب این رو بهت یاد بدم

نگاه دقیقی بهش انداختم





سری تکون دادم که سرش کج کرد و اونو توی گوشش قرار داد

_ببین اینجوری میذاریش توی گوشت

خودش به طور کامل پنهان میشه و رنگ پوست هم هست

ولی بازم احتیاط کن دیده نشه..

وقتی جا زدی باید این دکمه ریز رو فشار بدی تا شروع به کار بکنه..

اولش ممکنه توی گوشت صدای اضافه ایجاد کنه و اذیت بشی

ولی بعد چند دقیقه بی صدا میشه





_فهمیدم

آرین پوزخندی زد_شک ندارم نفهمید مهبد ..دستگاه بده خودش کار بذاره

romangram.com | @romangram_com