#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_122
ازش جدا شدم و لب گزیدم
اصلا نمیدونستم چی بگم ...
_من خب ...من
آرین با اخم غلیظی زل زده بود به من
مثل خر توی گل گیر کرده بودم
کلافه و بی حواس لب زدم_خب معمولا وقتی دو نفر عاشق هم میشن هم دیگر رو میبوسن،فکر کن منم عاشقت شدم...
با چشمای گرد شده آرین
دستم روی دهنم گذاشتم..
آرین بلند زد زیر خنده_شما دخترا خیلی زود خیالاتی میشید...
سرم رو پایین انداختم
بهتر بود سکوت کنم
تا بیشتر از این گند نزدم
آرین_اینبار حرفات رو میذارم پای بچه بودنت...
ولی دفعه بعد انگشتت به من بخوره بد میبینی ....
از جاش بلند شد_بهت گفتم از رفتار سبک و زننده متنفرم...و تو خیلی زود این رفتارت نشون دادی...
فردا وسایلت رو جمع کن ..
بهتره ازینجا بری
بلند خندید_تا بیشتر هوا برت نداشته...
حقوقتم میزنم به پای اون گلدونی که شکستی
و به سمت خونه رفت
با دست محکم به پیشونیم کوبیدم _خاک برسرت نیلو ...خراب کردی همه چیزوو
عصبی از جام بلند شدم
به سمت اتاق رفتم
به محض ورودم نیلا پرید جلوی پام_ایول عجب بوسی بود
مستقیم توی دروازه...
اهی کشید _خدا نصیب منم بکنه
خندم گرفته بود
اخم تصنعی کردم_خاک بر سر بی حیات کنن اخراجمون کرد..
نیلا سرجاش خشکش زد_شوخی میکنی؟؟
سرم به طرفین تکون دادم _نه..
در اتاق قفل کردم به سمت تخت رفتم
نیلا_چقدر بی جنبه فقط بخاطر یه بوس؟؟
پوزخندی زدم_تقصیر تویه نمیتونستی صبر کنی ما بریم بعد بیای؟؟
نیلا چهرش مظلوم کرد_نه خب جیش داشتم...
چپ چپ نگاهش کردم
که اومد کنارم نشست_غصه نخور خواهری این نشد یکی دیگه!!
متعجب گفتم _چی؟؟
سریع از جاش بلند شد_شوهر دیگه...
بالشت از روی تخت برداشتم و به سمتش پرت کردم_خیلی بیشعوری
خندید_ن به اندازه تو...
تقه ای به در خورد که هردو ساکت شدیم
با چشمای از حدقه دراومده زل زده بودیم بهم....
نیلا مثل فشنگ پرید زیر تخت
تقه ای دیگه به در خورد...
بسم الله ای زیر لب گفتم و
با ترس و لرز دستم روی کلید گذاشتم و
آهسته در باز کردم
منتظر هر چیزی بودم...
ممکن بود آرین صدامونو شنیده باشه
دردسر بزرگی در انتظارمون باشه
با دیدن جای خالی آرین
نفس آسوده ای کشیدم
romangram.com | @romangram_com