#دختر_بد_پسر_بدتر_پارت_304
منم از این وضعیت خندیدم و سرم و گرفتم و خم شدم و گفتم:
- تو کابینت.
از کنارم گذشت و دویید سمت کابینت و در قابلمه رو برداشت و گذاشت روی قابلمه و من با خنده افتادم زمین و فریادم به کانتر تکیه زده و با لبخند نگاهم می کرد.
با خنده یکی از پاپ کورنا رو از روی زمین برداشتم و خوردم و با خنده گفتم:
- خوشمزه شده.
این بار اونم خندید و چند تا پاپ کورن از روی کانتر برداشت و پرت کرد سمتم.
بلند شدم و زیر گاز و خاموش کردم و در قابلمه رو باز کردم و گفتم:
- یکم مونده.
فلش و گرفت سمتم و گفت:
- برو بریز تو فلش منم پاپ کورن میارم.
باشه ای گفتم و سعی کردم نگاه شیطونش و نادیده بگیرم.
رفتم سمت لپ تاپ و فلش و زدم بهش
هم گوشی من هم گوشی فریاد روی میز جلوم بود.
با ریز بینی به گوشیش نگاه کردم و فریاد پشتش بود و نمی تونست من و ببینه.
فوری صفحه گوشیش و روشن کردم و پی ام های خوانده نشده روی صفحه نمایان شد.
با هیجان و استرس به اسم کسی که پی ام داده بود نگاه کردم.
( صالح )
با ارامش خاطر لبخند زدم و خواستم صفحه رو خاموش کنم که چشمم به متن پیام افتاد:
_ ( داداش من الان فیلم ترسناک از کجا واسه تو پیدا کنم که به بهونه ی اون نیاز و بغل کنی؟ )
چشمام گرد شد و زود گوشی رو خاموش کردم و گذاشتم اون طرف.
پیام مال نیم ساعت پیش بود.
به اسم فیلمی که داشتم می ریختم تو فلش نگاه کردم.
( غار ! )
با بُهت دستم و جلوی دهنم گرفتم تا نخندم.
این پسرا چه قدر مارمولکن!
نتونستم خودم و کنترل کنم و ریز خندیدم و فلش و جدا کردم و به تی وی وصلش کردم و فیلم و پلی کردم و چراغ هارو خاموش کردم و تنها آباژورا روشن بودن.
گوشیم زنگ خورد و با دیدن شماره اخم کردم و تو دل حرص خوردم و اگر جلوم بود می کشتمش.
مرتیکه آشغال.
گوشیم و خاموش کردم و فریاد با ظرف های پاپ کورت وارد پذیرایی شد و کنارم رو کاناپه نشست و من چسبیدم به دسته های مبل و اندازه دو نفر باهاش فاصله داشتم.
نیم نگاهی بهم انداخت و گفت:
- پلی کن.
فیلم و پلی کردم و تو تاریکی به صفحه تلوزیون زل زدم.
اوایل فیلم که چیز خاصی نداشت.
چند تا دختر کوهنورد بودن که چیزای جدید کشف می کردن
romangram.com | @romangram_com