#دختر_بد_پسر_بدتر_پارت_156
عارفم لپشو باد کرد و ابروهاشو بالا انداخت
مثل اینکه از این پسره دل خوشی نداشتن!
راهی نداشتم
سری براش تکون دادم و اونم چمدونمو برداشت و رفت سمت ماشینش که یهو بازوم کشیده شد و چون توقعشو نداشتم جیغ خفه ای زدم
کسی که بازومو گرفته بود منو کشون کشون برد و من با بهت به قیافه بچه ها نگاه میکردم
یه لحظه برگشتم و با دیدن فریاد نفسم رفت
در ماشین رو باز کرد و بازومو رها کرد و بدون نگاه کردن بهم غرید:
- بشین!
مبهوت و خشک شده به آبی های طوفانیش زل زدم و گفتم:
- چی؟
برگشت و جوری نگاهم کرد که کلا خفه شدم
چرا این طوری میکنه!؟
صدای پسری که قرار بود تو ماشینش بشینم رو اعصاب من و فریاد خط کشید:
-نیاز جان بیا دیگه
دوست داشتم پاشنه کفشمو بکوبم تو دماغش تا هی نیاز جان نیاز جان واسه ی من راه نندازه
فریاد دوباره بازومو گرفت و تو همون حالت عصبی چشماشو بست و آروم گفت:
-برو بشین تو ماشینت نرو رو اعصابم
پسره با تعجب به فریاد نگاه کرد و گفت:
-چی؟!
فریاد یهو برگشت سمتشو چشماشو درشت کرد و اروم از لابه لای دندونای کلید شدش گفت:
-دفعه ی دیگه که لازم باشه حرفمو تکرار کنم دندون نمونده تو دهنت!
چشمام گرد شد
پسره مبهوت به فریاد نگاه میکرد و فریادم یهو برگشت سمتمو چشماشو بست و عصبی اما آروم گفت:
- نیاز من به تو نگفتم بشین؟
گیج و خشک شده نگاهش کردم
فریاد لپشو باد کرد و در ماشینو با حرص باز کرد و گردنمو گرفت و با خشونت خم کرد و هولم داد تو ماشین و زیر لب گفت:
- آفرین، آفرین، هی برو رو مخ من!
خودشم فوری نشست و یه بوق برای همه زد و با سرعت دور زد و بقیه ام فوری رفتن نشستن و پسره نگاه خشک شدش رو از ما جدا کرد و با شونه های خم رفت سمت ماشینش!
هم خندم گرفته بود هم تو شوک بودم!
فریاد بدون اینکه برگرده سمتم آروم و سرد گفت:
- اینم من ببندم؟
گیج بهش نگاه کردم و گفتم:
-چیو؟
زبونشو با حرص رو لبش کشید و چشماشو تو کاسه چشماش چرخوند و در حالیکه دستش به فرمون بود یهو خم شد رومو من چسبیدم به صندلی و با چشمای گرد شده نگاهش کردم
ضربان قلبم رو هزار بود !
به چشمام زل زد و بعد نیشخند تمسخر آمیزی زد و کمربندمو گرفت و کشید و داد تو دستمو برگشت سر جاش
تازه متوجه منظورش شدم
تند تند پلک زدم و کمربندمو بستم و نفس عمیقی برای مهار ضربانم کشیدم و چند لحظه چشمامو بستم
گوشه لبمو جوییدم
romangram.com | @romangram_com