#چشم_هایی_به_رنگ_عسل_پارت_205



- چه تفاهمی عزیزم . منم همینطور!



دستش را رها کردم و به مسیر رودخانه که با فاصله ای معین از ساختمان لوکس و زیبای رستوران قرار داشت ، و امواج خروشانش را به رخ می کشید اشاره کردم .



- نرگس موافقی تا اونجا مسابقه بدیم؟!



پیش از آنکه جوابی بدهد و خندید و شروع به دویدن کرد .جیغی کشیدم و به دنبالش دویدم



- صبر کن جر زن !من که هنوز شلیک نکردم !



ولی او می خندید و می دوید .با تمام ت**** که به خرج دادم .او زودتر از من به رودخانه رسید .هر دو نفس زنان بر روی تخته سنگی رها شدیم . انگشتم را به نشانه تهدید برایش تکان دادم:



- ای جرزن!



- ای تنبل !



- ای کلک!



- ای.........




romangram.com | @romangram_com