#چشم_هایی_به_رنگ_عسل_پارت_202



- شما؟



- مهران خودتو لوس نکن! زود باش بیا خونه که یه عالمه حرف برای گفتن دارم



- شیدا تویی؟!



- نه عزیزم، من یه قاتل حرفه ای ام و اومدم جونت رو بگیرم!خب منم دیگه بی نمک!



برعکس لحن شاد و پرشیطنت من، طنین صدای مهران بطرز محسوسی خسته و غمگین بنظر می رسید.



- آره تو جون می گیری، اما نه خودت، با چشمات!



- وا! مهران حالت خوبه؟!



- مگه برای تو مهمه؟!



لحنش لبریز از کنایه بود



- این پرت و پلاها چیه که می گی مهران؟! پرسیدم کجایی؟ زود بیا خونه دیگه !ناسلامتی ما اومدیم خونه شما مهمونی!




romangram.com | @romangram_com