#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_96
پیداش کردم و طرفش گرفتم...
اونم با تشکر ازم دور شد...
چشم چرخوندم تا بچه ها رو پیدا کنم...
بادستی که نگین تکون داد جاشون رو پیدا کردم و رفتم سمتشون.......
دو روز بعد :
نیلوفر :
وایییییی خدا مردم از خستگی....
وای ننه کمرم... پام... دستم... گردنم...
آخخخ....
خیر نبینی دختر....
الهی گور به گور شی نتونی شوهر کنی....
الهی قزمیت شی...
الهی......
بقیش قابل پخش نیست....
رو تختم افتادم... البته قبلش در رو قفل کردم... از این طنی بعید نیست عین گاو سرشو بندازه پایین و بیاد تو.....
شب پرواز داریم... امروزم به زور طنی رفتیم خرید.... خرید که چه عرض کنم.... شکنجه گاه بهتره بگم.....
گوشیمو سایلنت کردم و کپه رو گذاشتم...
بیدار که شدم وقت شام بود....
یه لباس سر سری پوشیدم و رفتم پایین...
تا غذامو بیارن به میز خیره بودم و ذهنم هم خالی بود....
اما سنگینی نگاهی اعصابمو خورد میکرد...
حالا خوبه سال به دوازده ماه سنگینی منگینی نمیشناسم ها....
بعد حالا... سرمو بلند کردم که با کپیه بزرگتر همون بچه دوروز پیشیه چشم تو چشم شدم.....
وا.... بلا به دور... چه رشدی.... مگه داریم؟ مگه میشه؟
با تعجب بش نگاه می کردم که خندش گرفت...
romangram.com | @romangraam