#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_93






چک که کردنم وارد صحن ورودی شدم....

چه عضمتی....

چه شکوهی....

چه جلال و جبروتی...

خدایا یعنی اگه بنده هات اینان پس مای گناه کار چی هستیم....





خدا میبخشیمون؟؟؟؟

میبخشیمون که دلتو خیلی شکستیم؟؟؟

مگه تو ارحم الراحمین نیستی؟؟؟؟؟

آره... آره...هستی... پس میبخشی...

چقد صبر داری؟ چقد صبر میکنی تا توبه کنیم؟ ما چجوری میتونیم مث تو ببخشیم؟





وارد صحن اصلی شدم... به ایوون طلا که رسیدم... زانو زدم... زار زدم... طلب آمرزش کردم... چه خوب بود که کسی ترحم نکرد....

کسی رو بر نگردوند...

کسی نگفت بیچاره...





اونجا هممون یه جور بودیم...

غنی و فقیر نداشت...

روم نمی شد برم تو...

واسه همین یه گوشه ایوون طلا نشستم....

گفتم :خدا... خدای مهربونم... میبینی منو.... نکنه رو برگردونی... ببخشیدم... ببخشیدم اگه اونی نبودم که میخوای.... ببخشیدم که هر سال به مناسبت اون چیزی که شده زندگیم میام اینجا.... ببخشید که فقط وقت نیاز به فکرتم.... ببخشید که بنده گناه کاریم....

ببخشم... ای ارحم الراحمین....

ای خدای ستار العیوب.... ای خدایی که از دلم خبر داری....

نکنه بزاری رو سیاه تر از این بشم....

نزاری جز تو دستمو سمت کس دیگه ای دراز کنم....

نکنه ول کنی دستمو...

میدونم هرسال همینو میگم...

میگم اما عمل نمیکنم....





میدونم هرسال امیدتو نا امید میکنم....





اما دوباره میخوام ببخشیم...

میشه؟؟؟؟

مگه نه؟؟؟؟؟





نیلوفر :

تا بعد از نماز تو حرم بودم...

چشمام قرمز شده بود...

دیگه بدنم کشش نداشت و چیز درست و حسابی هم نخورده بودم....

romangram.com | @romangraam