#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_88


آتا :دوستام گیر یه عده شیاد و متجاوز گیر کردن... تو رو خدا کمکشون کنین... من به زور در رفتم..... خداااااااااااااااااااااااااااااااااااا





با اشاره آتا به کوچه به سمت ما راه افتادن....

مطمئن قدم بر نمیداشتن....

نکنه فهمیدن نقشس؟





وقتی پیچیدن تو کوچه..... در عرض سی ثانیه تبدیل به موش آبکشیده شدن....





چشاشون از حدقه زده بود بیرون... شکه ما رو نگاه میکردن....

بی اختیار زدیم زیر خنده.....





یکیشون تکون خورد که قلب ما اومد تو دهنمون... آخه قیافش جدی بود.... خدا چرا من اینقدر بد شانسم آخه





داشت گریم میگرفت که یهو گله ای زدن زیر خنده....





تعادل روانی و ثبات اخلاقی ندارن ها...

همون که اولش ازش ترسیدم بهمون یه پیشنهاد باحال داد و ماهم......

معلومه... یا کله قبول کردیم





نیلوفر :

قرار شد برنامه ای که چیده بودیم عصر باشه...

ماهم رفتیم لباس راحت بپوشیم...

یه مانتو کوتاه چهار خونه سبز آبی با شلوار لی تیره....

شالمم دور سرم جوری پیچیدم که موهام بیرون نباشه...





کفشم اسپرت پوشیدم...

وقتی بچه ها آماده شدن رفتیم سر محل قرار....

واوووووو





فک نمیکردم اینهمه شیم...

از ماشین پیاده شدیم و رفتیم طرف پسرا...





سلام کردیم و قرار شد بچه ها رو بهمون معرفی کنن...

بعد از معرفی تصمیم گرفتیم دوتا تیم شیم...





اینطوری نظممون بهتر بود...

romangram.com | @romangraam