#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_86




با آوردن غذا ها همه حمله ور شدیم و تا خرخره خوردیم....

چون شاعر میفرماید :

مفت باشه....... کوفت باشه....

یه ظرف ته دیگ وسط غذا آوردن... نزدیک بود حمله شه بهش... طنی حواسش نبود وگرنه چیزی واسه بقیه نمیگذاشت....





منم دیدم گناه داره... یه تیکه بر داشتم... بچه ها تعجب کردن... آخه من برعکس بقیه ته دیگ جز سیب زمینی دوست ندارم.... انگشتمو جلو دهنم گرفتم به معنای هیس....





دستمو از پشت صندلی بردم پس سر طنی و در یک حرکت انتحاری کلشو کوبوندم تو بشقاب..... رستوران خداراشکر خلوت بود....





سرشو که آورد بالا یه تیکه گوشت جلو چشش بود....





نگار تا چشمش به قیافه طنی افتاد زارت زد زیر خنده و باعث شد غذا های تو دهنش بپاشه تو صورت طنی ....





دیده فاتحه خودمو خوندم ...خانواده ای که مثل ما طبقه بالا رستوران بودن از خنده قرمز شده بودن ...





طنی جوری نگام کرد که فکرم فقط رفت سمت اینکه شلوار اضافه دارم یا نه .....

منم مظلومانه ته دیگو برداشتم دادم بهش ...

ته دیگو که دید ساکت شد و فقط یه لبخند خبیث زد ....





جوری اومد گرفتش که نوشابه خالی شد رو لباسم ....حرصی جیغ خفه ای کشیدم و رفتم روشویی تا لباسامو تمیز کنم نسبتا ....





برگشتم و خواستم بشینم رو صندلی ....که .....

بوفففففففف

محکم خوردم رو زمین ....

میزمون پکید از خنده ....





وضع اسف ناکی بود ...فقط تونستم بگم تو روحت طناز ....بچه ها که دیگه سیر شده بودن کمکم کردن بلند شم ....





بعدشم قصد رفتن کردیم ...

اما برگشت همانا و دیدن خنده ی یه گله پسر همانا .....

یعنی اگه جاش بود خودمو ریز ریز میکردم ....





فقط با صورت حرصی و دستای مشت شده از پله ها اومدم پایین و بچه هام دنبالم ...تو راه پله بودیم که میزشون پکید شدید .......





romangram.com | @romangraam