#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_209
اونقدر حواسم به رمان بود که اصن یادم رفت برم تل.......
دو سه ساعت گذشت و رمانه تموم شد.....
بسی بسیار زیبا بود.....
کشو قوسی به بدنم دادم و رفتم سراغ تلگرامم......
کلی پی ام داشتم و اونایی که ضروری بودو خوندم و جواب دادم...
و نزدیک دو بود که بخاطر تموم شدن شارژ گوشیم از سر گوشیم بلند شدم....
گوشیمو زدم تو شارژ و رفتم تا غذا سفارش بدم....
یه پیتزا گوشت و قارچ با قارچ سوخاری و نوشابه سفارش دادم...
و تا زمانی که بیاره سرم گرم شونه کردن موهام که دست کمی از جنگل آمازون نداشت کردم.....
زنگ در که به صدا در اومد چادر رنگی دم دستمو برداشتم و رفتم در رو باز کردم.....
یه پسر شونزده هفده ساله بود.... پیتزامو که گرفتم از کیف پولم هزینشو دادم یکمم اضافه دادم و به پسره گفتم :
برای خودت بردار.....
اونم تشکر کرد و رفت....
درسته خیلی زیاد نبود اما خب بالاخره کمک که بود.....
نیلوفر :
تلویزیون رو روشن کردم و گذاشتم جم لایف (gem life) تا فیر فاکتور ببینم..... (fear factor)
ناهارم هم گذاشتم رو میز و در حال دیدن شروع به خوردن کردم....
هر قسمت یه بخشش چندش بود که شبکه رو میزدم رو کارتون....
خو کارتون بهتره صحنه های چندشه.....
اینسری هم زدم جم جونیور (gem junior)
تامو جری داشت.....
ایول.....
قسمتش قشنگ بود و باعث شد شبکه رو عوض نکنم....
و البته باعث شد تا ته غذامو بخورم و شکل بشکه شم.....
غذا و کارتونم که تموم شد دیدم دوباره بیکارم که گرفتم خوابیدم.... یه روز بسیار بسیار مفید بوده امروز.....
ساعتمو برای پنج گذاشتم که بیدار شم نماز بخونم و کارامو بکنم و برم پیش کپل.....
منظورم همون آبتینه.....
تو فکر کپلی آبتین بودم که خواب بسی بسیار شیرین چشمانم را ربود...
چه ادبی شد ها.....
وسط خوابم بودم که این ساعت پارازیت شد و باعث شد کلی خودشو سازندشو فش بدم.....
نماز که خوندم رفتم حمام تا تمیز و دسته گل باشم.....
یه ربع هم حمامم طول کشید و لباس پوشیدنم هم سرجمع تا شش دستمو بند کرد.....
ساعت شش هم ترگل و ور گل از خونه زدم بیرون.....
نیلوفر :
نیم ساعت بعد رسیدم خونه آرتی... ماشینو قفلشو زدم و زنگ در رو به صدا در آوردم...
با باز شدن در رفتم داخل و وارد آسانسور شدم. ...
طبقه 12 رو زدم و منتظر موندم زنه بگه رسیدیم...
ایش چقدرم صداش خز شده...
توی آینه آسانسور نگاه آخر رو به خودم انداختم و ازش خارج شدم... مثل تموم این چند وقت لای در باز بود...
کفش هامو در آوردم و وارد شدم...
با ورودم کپل از اشپزخونه بیرون اومد و نیشش باز شد...
جلوی پاش زانو زدم و دستامو باز کردم. ...
اونم اومد بغلم....
romangram.com | @romangraam