#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_158
این بشر یه بار خواست عین آدم باشه... اگه گذاشتین....
بعدم به نشگون محکم از طناز گرفت که جیغش در اومد...
نیما بلند گفت :
خانومم رو چیکار کردین؟؟؟
پسرا که فقط میخندیدن...
طنازم سریع گوشی رو از روی اسپیکر برداشت و به سمت ته باغ رفت...
دریا چسبید بهم و گفت :
خواهری میدونم چرا گرفته ای...
عب نداره گلکم.... اصن جای طناز خودم ول میشم تو خونت.... نگینم که داره میاد.... ببین این آرتیمان هم نگرانت شده...... آفرین، لبخند بزن....
دستشو فشردم... باورم نمیشد روزی به جایی برسیم که اینقدر همو درک کنیم....
منو دریا اولش با هم دشمن بودیم...
اونم سر یکی دیگه
یه سری دعوامون شد و دریا بهم توهین کرد.... جوری که منی که به عمرم تومدرسه گریه نکرده بودم گریم گرفت.....
از کلاس زدم بیرون و روی یکی از نیمکت های حیاط نشستم.... دریا هم چند دقیقه بعد با چهره ای پشیمون اومد پیشم و بعد از کلی التماس و اشک و اینا.....
بخشیدمش و شد جزو بهترین دوستام.... با یادآوری خاطرات لبخندی روی لبم جا خشک کرد...
به دریا خیره شدم... اونم بهم نگاه کرد و لبخندی زد.....
بدون توجه به بقیه پریدم بغلش و آروم در گوشش گفتم :
عاشقتم خواهری.... مرسی که هستی....
اونم گفت :منم عاشقتم خواهری... تا ابد باهاتم.....
نیلوفر :
گفتم :بازی رو ادامه بدیم دیگه...
امیر هم گفت :آره، این دوستتونم که داره با آقاشون حرف میزنه و معلوم نیست کی بیاد...
گفتم :آره، امیر بچرخون...
romangram.com | @romangraam