#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_151
امیر گفت :آجی نیاز به این آژیر بلند نبود ها......
گفتم :خو.. چیزه حواستون نبود خو.....
اوپس... امیدوارم شک نکنن.... آخه به چی مثلا میخوان شک کنن....
منم حرف ها میزنم ها....
رفتیم کنارشون نشستیم.....
یهو رامیار گفت :یوهاهاها، شرطو بردم....
آرتیمان هم گفت :تو که نبردی که بخوای شرطو ببری....
رامیار :من جلوتر بودم برای همین من بردم... بیست درصد سهام شرکتت ماله من شد....
من یهو گفتم :اما شما که نبردین...
گفت :اگه آژیر نکشیده بودی برده بودم....
گفتم :اگه مردی بیا دوباره بازی کن... البته با من.... و شطرنج....
اونم گفت :اوک... مشکلی نیست...
فقط سر چی؟؟؟
گفتم همون بیست درصد...
آرتیمان :ا سر یه چیز دیگه....
منم آروم فقط جوری که خودش بفهمه گفتم :همین یه بار رو اعتماد کن....
نمیدونم چرا اما قبول کرد...
romangram.com | @romangraam