#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_125
گفت :کمو بیش میدونم.....
نگران نباش آجی.......
حلش میکنم شیطونک......
حالام وقته نهاره بیاین بریم.....
راستی یکیتون نیست.....
گفتم :آره برگشت شهرمون.... نصف جهان.....
گفت :اوه بله مادام... خودت به این دوستای خجالتیت بگو بیان سرمیز.... تا با دوستای منم آشنا بشین.....
اونم چه آشنا شدنی.......
نیلوفر :
به سمت بچه ها رفتم و گفتم :بیاین بریم..... ناهار دعوتمون کرده
طنی گفت :خدایی این اربابه؟
به اون جنگولک بازی هاش نمیخوره ها.....
گفتم :منم همین فکر رو میکردم ولی چه میشه کرد که اربابه هی هی هی...... راستی سر و وضعم خوبه؟؟؟؟؟
دریا گفت :آره فقط یکم روسریت رفته عقب.....
گفتم :اوکی.... ممنون....
و شروع به درست کردن روسریم.... بچه ها با اینکه خودشون حجابشون براشون مهم نبود اما چون اخلاق منو میدونستن هروخ سوالی اینچنینی میپرسیدم درست جواب میدادن......
خب حالا به سوال؟؟؟؟؟ از کدوم ور بریم؟؟؟؟؟ امیر که رفت خودش!
این مشکلم یکی از خدمه حل کرد...
اومد و ما رو راهنمایی کرد سمت اتاق غذاخوری.....
اَه اَه اَه چقد لوس... اتاق غذاخوری......
حالا انگار جز دربار ملکه انگلیسن....
یه روستای کوچولو که این حرف ها رو نداره......
ایش.... یادم باشه به امیر بگم...
romangram.com | @romangraam