#بی_من_بمان_پارت_118

که می گذری انقدر راحت ازم

ولی من هنوز میمیرم

واسه چشمات به خدا قسم

هنوزم میخوام سر رو پات بزارم

هنوزم رو تو همون حسو دارم

بگو تو هم دلت واسه من تنگ شده

جواب بده به سوالمو

به حرف من گوش کن

نگو منو فراموش کن

نگو برو

تو بمون پیش من

بی معرفت نزار تنهام

تو به حرف من گوش کن

نگو منو فراموش کن

نزار بشیم جدا

پشتش ایستاده بودم ... بارش اشک هام دیگه دست خودم نبود ... برای اولین باربود صداش رو میشنیدم که میخونه ...

با شنیدن اون آهنگ همه احساسات دنیا بهم هجوم آورد ... غم ... درد ... عشق ... و باز هم پشیمونی .

با قدم های آهسته رفتم جلو و دقیقا پشتش متوقف شدم ... شونه هاش میلرزید ... مثل آخرین شبی که تو این خونه بودم داشت گریه میکرد ...

دست هام رو روی شونش گذاشتم ... برنگشت ... میدونم فکر میکنه ایمان یا آرتانم ... شروع میکنم به حرف زدن .

- وقتی رفتم فکر نمی کردم دلمو اینجا جا بزارم ... وقتی رفتم فقط یه جسم بودم ... نفس میکشیدم به یاد تو ... میخوابیدم به امید دیدن رویای تو ... من بودم به خاطر تو ... حالا برگشتم ... برای جبران ... برای جبران این دو سال ... برای خوشبختی ... برای تمام چیزهایی که دو سال هم من هم تو ازشون محروم بودیم ... با قلب شکستم اومدم ... قبولم میکنی ؟

ایستاد ... با ناباوری نگاهم میکرد ... با ترس ... آره میترسید دروغ باشم ... توهم باشم ... میترسید نباشم .

به صورتم دست زد ... اشک هاش بی معتلی روون میشدن .

romangram.com | @romangram_com