#بی_من_بمان_پارت_106
- برای من ادای دختر های معصوم رو در نیار .
- نگه دارید پیاده میشم .
نگه داشت ... اما قبل از اینکه پیاده بشم بهش گفتم .
- یاد بگیر تو زندگیت هیچ وقت زود قضاوت نکنی ... حال الان منو میبینی ... قضاوت های ظاهری بقیه به این جا رسوندتم که حالا یکی مثل تو بهم بگه دختر فراری ... آره من یه دختر فراریم ولی حداقلش اینکه مثل تو و اطرافیانم زود قضاوت نمی کنم ... با قضاوت هام عمر کسی رو تباه نمی کنم ... با زخم زبون دل شکستشو ، بیشتر نمی شکنم ... خداحافظ .
از ماشینش پیاده شدم ... با همون پای لنگم راه میرفتمو این شهر رو زیر پا میزاشتم ... هر مغازه ای میدیدم میرفتم میپرسیدم که به کارگر احتیاج دارن یا نه ... اما هیچ کس یه دختر ناشناس رو که شناسنامه ای هم همراهش نداشت قبول نمی کرد .
شب شده بود ... از صبح هیچی نخورده بودم ... درد پاهام بیشتر شده بود ... و حالا بی پول و بیجا و مکان مونده بودم تو این شهر بی در و پیکر .
تمام این بدبختی ها بهم فشار آورده بود باعث شده بود رسما به غلط کردن بیفتم ...
نشستم یه گوشه و شروع کردم به گریه کردن ... هنوز چند دقیقه از گریه کردنم نگذشته بود که دستی رو روی شونه هام احساس کردم ... همون پسره بود ...
خیلی آروم گفت .
- پاشو بریم خونه من ... تمام روز منو علاف خودت کردی با چهاتا جمله .
چاره ای نداشتم ... مجبور بودم به اون غریبه اعتماد کنم ... نه جایی برای موندن داشتم ... نه پولی ... هیچی با خودم نداشتم ... بایدی بود همراهی باهاش .
باهاش به خونه اش رفتم ... یه آپارتمان شاید صد متری بود ... خیلی شیک و امروزی دکور شده بود ... تمام لوازم منزلش از بهترین ها بود ... معلوم بود خیلی پولداره ... البته از ماشینش فهمیده بودم ولی خدایی خونه اش یه چیز دیگه بود .
یه اتاق رو بهم نشون داد و گفت تا لباسام رو عوض کنم اونم یه چیزی برای خوردن آماده می کنه .
وقتی سر میز نشستم تا شام بخورم ازم پرسید .
- میشه برام بگی دقیقا برای چی از خونه فرار کردی ؟
سرم رو انداختم پایین .
- میشه انقدر بهم نگین فراری ؟
- اگه من نگم تو حقیقت تاثیری داره ؟ بخوای نخوای تو الان یه دختر فراری حساب میشی .
- میشه غذامو بخورم بعد براتون تعریف کنم ؟
سرش رو به نشونه تایید تکون داد و مشغول شام خوردن شد .
تمام مدتی که داشتم شام میخوردم به این فکر میکردم یعنی باید همه چیز رو براش بگم ... باید بهش اعتماد کنم ...
بعد از یه مدت خود درگیری ذهنی به این نتیجه رسیدم همه چیز رو بهش بگم .
romangram.com | @romangram_com