#برایت_میمیرم_پارت_355


" اما خیلیم بی صبر . دیگه نمیتونست تا الان صبر کرده باشه "

" این درسته . همممم . باید یه نفر باشه که در موردی بهت حسادت میکنه . از وایات بپرس قبل اینکه با هم باشین ،

با کیا قرار میزاشته "

" قبلا ازش پرسیدم . میگه کسی وجود نداره "

" مگه این که راهب باشه ، در غیر این صورت حتما وجود داره "

" میدونم ، ولی اون حتی اسم هاشونم نمیگه تا خودم برم بررسی کنم "

وایات اومد کنارم رو تخت نشست . نگران به نظر میومد . " درباره ی چی دارین صحبت میکنین ؟ "

گفتم " تو و زن هات " شونه ام رو به سمتش برگردوندم و یه کم خودمو عقب تر کشیدم که استراق سمع نکنه ..

با اعصاب خوردی گفت " من هیچ زنی ندارم "

از مامان پرسیدم " شنیدی ؟ "

" شنیدم . فقط باورم نمیشه . ازش بپرس قبل اینکه تورو ببینه ، تا چه مدتی با هیچ زنی نبوده "

توجه کنین که مادرم این طور برداشت کرده که اون دیگه خوددار نیست . این که اصلا درمورد زندگی عشقی من

نگران نبود ، نشون میداد که کاملا وایات رو قبول کرده ، خیلی چیز بزرگیه . چون راضی کردن مامان ، کار خیلی

سختیه .

از روی شونه هام بهش نگاه کردم " مامان میخواد بدونه ، چقدر میگذره از وقتی که اخرین بار با کسی بودی "

romangram.com | @romangram_com