#بر_باد_رفته
#بر_باد_رفته_پارت_208


" مدافعین ترموپیل تا آخرین نفر کشته شدند،نه دکتر؟"

" داری مسخره می کنی مرد جوان؟"

" دکتر! خواهش می کنم، مقصود منو درک نکردین منظور من توهین نبود. می خواستم اطلاعاتم بیشتر بشه. اطلاعات من از تاریخ گذشته زیاد خوب نیست"

دکتر فورا جواب داد:" اگه احتیاج باشه قبل از اینکه یانکی ها بتونن یک قدم وارد خاک جورجیا بشن ارتش ما تا آخرین نفس و آخرین نفر خواهد جنگید. ولی این طور نمیشه. در همون حمله اول یانکی ها از جورجیا بیرون میرن"

ناگهان پتی از جا برخاست و از اسکارلت خواست برای آنها پیانو بزند و آواز بخواند. حس کرد کم کم مکالمه ها دارد سخت تر می شود و ممکن است به دریایی توفانی بدل شود. خیلی خوب می دانست با حضور رت در مجلس بالاخره این درگیری های لفظی پیش می آید. هروقت او حضور داشت از این دردسرها هم بود. فقط نمی فهمید او چطور مرافعه را شروع می کند. خدایا اسکارلت در این مرد چه می دید؟ چرا ملی از او دفاع می کرد؟

اسکارلت متواضعانه از جای برخاست و به سراغ پیانو رفت. سکوتی فرو افتاد، در آن سکوت غم انگیز، همه داشتند به رت نگاه می کردند. چطور ممکن است کسی قلبا و روحا در قدرت ژنرال جانستون و قشونش تردید کند؟ این اعتقاد یک وظیفه مقدس به شمار می رفت. و آنان که خائن بودند و نمی خواستند که این اعتقاد را مقدس شمارند. حداقل بهتر بود دهان خود را می بستند.

اسکارلت نواختن را آغاز کرد و صدای گرمش چون موج تاب بر می داشت و با چین و شکن های کوتاه و بلند در فضای تیره اول شب به دل تاریکی فرو می رفت.

کلام یک آواز مشهور بر لبانش جاری بود:

" در جایی که دیوارهای سفید داشت

جایی که مردگان افتاده بودند

و مرگ در انتظار بود...

romangram.com | @romangraam