#آوا
#آوا_پارت_94

مامان دستم گرفت : بیا بشین


: چیزی شده


مامان : آزیتا اصلاً جوابم و نمیده فکر می کنم اشتباه کردم


: نه مامان خوشگلم اصلاً اشتباه نکردی ، تو هم حق زندگی داری زیاد به آزیتا توجه نکن ، اون دیگه زندگی خودش داره پس تو کارهاش و تحویل نگیر می دونی که زود کوتاه میاد مثل موضوع شکوفه


مامان سرش و تکون داد : یعنی بعدازظهر میاد


: مطمئنم میاد دختر فضول تون و نمی شناسی


مامان : خدا کنه بیاد


: من برم لباس عوض کنم میام کمک تون


مامان : برو عزیزم کاری ندارم صبح اشرف خانم اینجا بود کل خونه رو تمیز کرد


: شام سفارش دادید

مامان : آره عزیزم


مامان و بوس کردم و رفتم بالا چقدر این دختر بی فکر


گوشی رو برداشتم و شماره آزیتا رو گرفتم


چی می خواهی آوا


: سلام ، این ادا ها چیه از خودت در میاری ، گندش و دیگه با این اخلاقت در آوردی


آزیتا : من نمی خواهم


: نمی خواهم که چی کس جای بابا تو بگیره مگه جای مامان من و کسی نگرفت . جواب بده


آزیتا : چرا ؟


: پس چرا مامان باید ازدواج نکنه و همیشه به گذشته تلخش فکر کنه ، خیلی بابا تو دوست داری برو پیشش بین تحویلت میگیره توی این نوزده سال یکبار در این خونه رو زد که بگه شما ها زنده اید یا مرده ، فقط داریم فامیلش و یدک می کشیم ، پس خوب گوش کن وای بحالت آزیتا مامان امشب که بهترین شب زندگیش خراب بشه کاری می کنم که آرزوی مرگ بکنی


آزیتا : تو این کار و نمی کنی ؟


: امتحانش ضرر نداره


آزیتا : من



romangram.com | @romangraam