#آوا
#آوا_پارت_75
از خواب شیرین ناگه پریدم او را ندیدم دیگر کنارم به خدا
جانم رسیده از قصه بر لب هر روز و هر شب در انتظارم به خدا
: اون فقط یک آهنگ
آزیتا : اونقدر خواهرم و می شناسم که بی دلیل یک آهنگ و گوش نمی کنه
: اینبار اشتباه کردی خیلی آهنگ ها هست که گوش می کنم
آزیتا : ولی این و زیاد گوش می کنی
: آره چون خیلی قشنگ خونده ، خوب بیا بریم ناهار بخوریم
از اتاق اومدم بیرون دیگه آزیتا در اون مورد حرفی نزد ، ناهار و با شوخی خوردیم و بعد من رفتم بالا
هدفون گذاشتم ، کتاب و باز کردم تا کمی بخونم ببینم موضوع کتاب چیه اونقدر تو کتاب و آهنگ غرق شدم با یک مداد هم جای مهم و خط می کشیدم و سعی می کردم حفظ کنم و هر کلمه ای عربی رو که نمی دونستم چیه معنی شو پیدا می کردم و روش می نوشتم ، یک دفعه صدای آهنگ قطع شد سرم بلند کردم دیدم شادمهر
: سلام شادمهر
شادمهر : سلام خوبی ، هر چی در زدم جواب ندادی با اجازه اومدم تو
: کار خوبی کردی
شادمهر : داری چکار می کنی
: دارم کتابی رو که استاد گفته می خونم
شادمهر : خوب چطور ؟
: یکم سخته البته بیشتر کلمه ها عربی برای همین باید اول معنی شو بدون تا بفهمم
شادمهر : آفرین چه همه خوندی
: یک دور ساده است می خواهم وقتی استاد توضیح میده یک چیزی بفهمم نه مثل احمق ها نگاهش کنم
شادمهر : آوا نمی خواهی حرف بزنی
: چرا شما زن و شوهر امروز اینطوری شدید
شادمهر : آزیتا خیلی نگرانت
romangram.com | @romangraam