#آوا
#آوا_پارت_126
مهتاب به من اشاره کرد : آوا خودش هست نیازی به مرد دیگه ای نیست .
کوروش کمی تو ذوقش خورد ولی به روی خودش نیاورد دوست هاش صداش کردند : برو راحت باش
کوروش : خوب با اجازه تو خونه می بینمت
: باشه
کوروش رفت ، مهتاب آروم : خوب زدم تو حالش
خندیدم : آره عزیزم خوب بود
شروع کردیم به خوردن و با مهتاب آروم آروم خندیدن . بالاخره بلند شدیم رفتم سمت اکبرآقا تا حساب کنم : دستتون درد نکنه اکبرآقا مثل همیشه خوشمزه بود
اکبرآقا قابل شما رو نداشت
: دستتون درد نکنه
مهتاب : چقدر تقدیم کنیم اکبرآقا
اکبرآقا : این چه حرفیه ناراحت میشم
اکبرآقا قبول نمی کرد : اکبرآقا کاری می کنید که دیگه روم نشه بیام اینجا
اکبرآقا کوتاه اومد تا اومدم پول رو میز بزارم : من حساب می کنم
: نه مرسی کوروش جان
کوروش پول و گذاشت روی میز : اگه میرین خونه بیان با هم بریم
: ممنون کوروش جان مزاحم تو نمیشیم .
کوروش : این چه حرفیه من که دارم همون جا میرم .
کوروش برای خونه هم خرید کرد جای ماشین منتظرش بودیم تا با دوستاش خداحافظی کنه بیاد
مهتاب : وای که می چسب آدم بعد از این غذا بره بخواب
: الآن بریم خونه ما بخوابیم
مهتاب : آخ جون
کوروش با یکی از دوستاش اومد : مازیار ، آوا جون و مهتاب خانم
romangram.com | @romangraam