#ارباب_تاریکی_پارت_73
_خوب می خونی.
اخم کرد اما قبل از اینکه بتواند حرفی بزند، صندلی کنارمان کشیده شد و زن میان سالی روی آن نشست.
نگاه مختصری به جفتمان انداخت و گفت:
_ من جوکرم چی کارم داشتید؟
چند بار پلک زدم تا خطای دیدم برطرف شود اما دوباره همان زن را می دیدم.
جوکر یک زن میان سال بود؟
با حیرت گفتم:
_مسئول این شبکهی اطلاعات، یه زنه؟
نگاهش را از پرینار گرفت و به من دوخت؛ لنگه ای ابروهای تتو شده اش را بالا انداخت:
_تو با زنا مشکلی داری؟
سرم را به طرفین تکان دادم:
_ نه، چه مشکلی؟
خوبه ای گفت و بعد از چند ثانیه سکوت و دید زدن اطراف پرسید: _چه می خواید بدونید؟
به پشتی بلند صندلی تکیه دادم و پا روی پا انداختم:
_بستگی داره چیا بدونی!
او هم ژستی مشابه من گرفت: خیلی چیزا مثلا اینکه تو همراه با یکی از محافای دائمی اون سامورایی اومدی این جا، یا اینکه این دختر اصلا گروگان تو نیست.
هر دو ابروهایم از تعجب بالا پریدند. نگاهی با پریناز رد و بدل کردیم او هم حالتی مشابه به من داشت.
پریناز با تردید پرسید:
_ اینارو از کجا می دونی؟
جوکر شانه بالا انداخت و با حالت مغرورانه ای گفت:
_ من منابع خودم رو دارم اما وقتم کمه پس سریع سوالاتون رو بپرسید، تا همین جام دارم لطف می کنم که بدون نوبت بهتون جواب می دم.
عنبیه های قهوه ای رنگش روی من زوم شد. چه باید می پرسیدم؟ سوال زیاد بود و وقت کم! اما عاقلانه ترین کار این بود که قبل از بازی کردن حریفم را بشناسم.
نگاهم روی چروک های کنار چشمش افتاد، گلویم را صاف کردم و بی توجه به صدای کر کنندهی موسیقی پرسیدم
_ کیا دنبال منن؟
جوکر: تقریبا بیش تر کله گنده ها! البته برخلاف سناتور همهی اونا مردهی تورو می خوان نه زنده.
نفسم را ا حرص بیرون دادم؛ در تمام عمرم هیچ وقت این قدر پر طرفدار نبودم.
_چرا من رو می خوان؟ فایدهی مرده یا زندهی من برای اونا چیه؟
چینی به بینی عقابیش انداخت:
_ تو خیلی بی تجربه ای پسر!
برادر تو آدم کمی نبود، اون هیچ وقت خودش رو درگیر بازی های کثیف قدرت نکرد ولی همه می دونستند اگه پاش وسط کاری باز بشه، کسی نمی تونه جلوش مقاومت کنه.
romangram.com | @romangram_com