#ارباب_صدایم_کن_پارت_187
ماشین رو نگه میداره وسرش رو به طرف سلنا میچرخونه وبا دیدن چشمای بسته سلنا لبخندی رو صورتش نقش میبنده.
اینبار پا جلو گذاشته بود نه برای انتقام بلکه اینبار برای دلش.
سخت بود راضی کردن این دختر رنج دیده ولی به شیرینی اش می ارزید.
آروم کتش رو از تنش درمیاره وروی سلنا میکشه.
نفسای آرومش حاکی از خواب عمیقش داره.
از ماشین پیاده میشه وبه سمت لبه ی پرتگاه میره اما خیالش توی ماشینیه که تو چند قدمیشه.
*************************
چشماش رو باز میکنه و با جای خالی تارکام مواجه میشه.
می خواد از ماشین پیاده شه که متوجه ی کتی که روش کشیده شده میشه.
آهسته کت را کنار میزنه واز ماشین پیاده میشه و به طرف پرتگاه میره.
لبه ی پرتگاه میشنه وبه دره ی خاکستری رنگ روبروش نگاه میکنه.
تارکام که متوجهی سلنا میشه به سمتش قدم برمیداره وبدون توجه به کثیف شدن لباسش کنارش میشنه.
سلنا اما جسمش اینجاست وفکرش در گذشته جوری که متوجه ی اشکایی که بی اجازه روی صورتش می ریزن نمی شه.
تارکام که حالا متوجه ی اشکای سلنا شده دستش رو برای پاک کردن اشکاش جلو میبره اما توی میانه راه دستاش رو مشت میکنه وبه خودش لعنت میفرسته که خودش مسبب این اشکاست.
بالاخره میان جدال دل وعقلش دل پیروز میدان میشه وسلنا رو توی آغوشش جا میده.
سلنا که از این حمایت وگرمای پناه رو با تموم وجود حس میکنه سرش رو روی شونه های پهن این مرد قرار میده واین یعنی فرصت دوباره برای تارکام.
آروم بوسه ای بر سرش میزنه ومیگه: بهتری .
سرش را به معنی آره تکون میده وچیز دیگه ای نمیگه.
" اگر تمام دنیا رو اشتباه
رفته باشم....
romangram.com | @romangram_com