#ارباب_صدایم_کن_پارت_177
به طرفش رفتم وتوی یک قدمیش ایستادم وگفتم: چرا نمیذارید معاینتون کنن؟
حرفی نزد وهمچنان سکوت کرد.
- نمی دونم چه اتفاقی براتون افتاده یا مشکلتون چیه ولی این راه حلش نیست.
به خودم جرئت دادم وقدمی جلو گذاشتم ودستشو گرفتم: با شمام آقا.
دستشو با ضرب بیرون کشید وگفت: بدون اینکه بهم دست بزنی هم میتونی حرفتو بگی.
- وقتی جوابمو نمی دید چه انتظاری دارید.
- من به دلسوزی هیچ کدوم ازشما احتیاجی ندارم.
- دلسوزی نیست وظیفه س.
- شما هیچ وظیفه ای ندارید چون من سالمم.
- پس توی بیمارستان چی کار میکنید؟
- برای دیدن تو مجبور بودم دروغ سرهم کنم.
- برای دیدن من!!؟
- آره .....
پوزخندی زدم وگفتم: فکر کنم حالتون خوش نیست باید دکتر معالجتون رو خبر کنم....
به طرف در رفتم که صداش متوقفم کرد .
- وایستا باهات حرف دارم.
سرجام وایستادم،به طرفم برگشت که با دیدنش سرجام میخکوب شدم.
خواستم حرفی بزنم ولی جز کلمات گنگ ونامفهوم از دهنم خارج نمی شد.
اینبار اون بود که با پوزخند نگام میکرد: چیه ترسیدی؟؟
- تو....چطور...
romangram.com | @romangram_com