#ارباب_صدایم_کن_پارت_149
بطری رو از روی میز برداشتم و همشو یه نفس خوردم....
شعله ای که تو وجودم روشن شده بود با هیچ چیزی خاموش نمی شد.
با مشت روی میز زدم و گفتم:لعنتی.....لعنتی.....
************************سلنا
روی تخت نشسته بودم و زانو هام رو توی بغلم گرفته بودم.
صدای کلید در باعث شد از تخت پایین بیام.
تو چارچوب در ایستاد بهش نگاه کردم و گفتم:تارکام....
سرشو بالا آورد توی این تاریکی هم چشمای سرخش معلوم بود.
با صدای بسته شدن در به خودم اومدم....سعی کردم ترسم رو پشت چهرم قایم کنم.
قدم جلو گذاشت،قدماش نا هماهنگ بود.
به خودم اومدم و به سمت در رفتم.
دستگیره ی درو فشار دادم ولی در باز نشد.
با نبود کلید فهمیدم درو قفل کرده.
دلم لرزید و بغضی تو گلوم نشست.
قدمی عقب رفتم و نالیدم: تا..ر..کام.
به طرفم اومد ترسیده به دیوار چسبیدم.
دستم رو گرفت فشار دستش خیلی زیاد بود.
بوی تند الکل اذیتم میکرد با تمام قدرتم هلش دادم ولی نیم میلی مترم جا به جا نشد.
بدنش مماس با بدنم بود.
دستش که به طرف لباسم رفت٬اتوماتیک وار کنارش زدم ولی اون با این کار حریص تر میشد.
romangram.com | @romangram_com