#آغوش_تو_پارت_104
-عباس آقا برو فردا بیا الان...
ی مشت محکم کوبیدم ب در
-باز کنید تا آبرو ریزی راه ننداختم
در باز شد و ب دنبال اون مادر نجمه حمیده خانم سراسیمه اومد توی حیاط..
-عباس برو پسرم... بابای نجمه خونه اس حالش خوب نیست..
بی توجه به حرفاش و التماساش رفتم سمت ساختمون و درو باز کردم
-نجمه .....نجمه......
-کی گفته پاتو بزاری تو این خونه؟
برگشتم پدرش با چشم های قرمز و ی کمربند توی دستش وسط سالن ظاهر شد.
نگاهم ب کمربند بود
-نجمه کجاست؟!
-گم شو بیرون تا نزدم لت و پارت نکردم...
دستشو پس زدم و رفتم سمت اتاق نجمه... همین ک سیاه و کبود و مچاله شده روی زمین دیدمش دلم کباب شد....
رگ گردنم... ورم کرد.. نفسم ب شمارش افتاد.. اون لحظه فقط دلم می خواست اون کمربند لعنتی رو.بگیرم و اون مردک جانماز آبکشیده رو حلق آویز کنم. اما نجمه... عشق نجمه منو از این کار نهی کرد.. .
با حرارتی ک توی بدنم بود و داشت ذوبم میکرد برگشتم سمت پدرش ک ایستاده بود تو چارچوب
-چ بلایی سر زن من آوردی؟
کمربندش رو گرفت سمت من
-این هنوز دختر منه.... هر وقت اسمش رفت تو شناسنامه ات بیا اینجا و سینه ستبر کن! عصبی ی لگد زدم ب آینه قدی توی اتاق... خورد شد
-ب من بگو ب چ جراتی، ب چ گناه نکرده ای دست روی دخترت بلند کردی... دست روی کسی ک میون پر قو بزرگش کردی... بهش شعور یاد دادی فهم یاد دادی... با چ دستی اینجوری پر پرش کردی....
نعره زدم..
-تو. پدریییییی...... تو از شمرم بدتری....
-صداتو بیار پایین.. اینجا خونه ی منه... پس حد خودتو بدون... پرسیدی ب چ گناهی؟ ب چ جرمی زدمش؟ باشه منم جرمش رو میگم.....
حمیده... اونو بیار...
مادر نجمه با چشم های غرق در اشک توی چارچوب در ظاهر شد ی چیزی گرفت سمت شوهرش
با عصبانی ازش گرفت و پرت کرد جلوم
-نگاش کن..... جرم خودتو نجمه رو نگاه کن...
خم شدمم و برش داشتم
-این چیه؟
-تو نمی دونی این چیه؟
خندید
-ولی منی ک پدر دوتا بچه ام می دونم چیه.... تست بارداریه... ی خط منفی... دو خط مثبت...
نگاش کن.. دو خطه.... یعنی چی... یعنی دختر منو بی آبرو کردی بی شرف.. اینجوری جواب اعتماد منو دادین.... اینجوری آبروی چندین و.چند ساله ی منو ب باد هوا دادین...
بی توجه ب مشت هایی ک نثارم میشد نگاهم ب نجمه بود ک بی وقفه اشک می ریخت......
ی،لحظه چشممو بستم...
-ب خداوندی خدا... اگه پشیمونتون نکردم.... اگه کاری نکردم ک بیفتین ب پاش اسمم امیر عباس نیست..
-گمشو برو از خونه ی من بیرون الکی هارت و.پورت نکن... اگه بهت دختر دادم ب احترام اون پیرزن و پدرته ک شهید شد... مگرنه تو ک ی عمره تو.خونه ای بزرگ شدی ک از مال و منال مردم ساخته شده . حروم خوردی ک ب این روز افتادی...
پورخند زدم و انگشت اشارمو گرفتم سمت آسمون
-من حسابم دست اونه... ن توی ب حساب خودت کار درست.... ب ولای علی اول پاکی نجمه رو بهت ثابت میکنم و بعدم دستشو میگیریم با خودم میبرم.. ولی.... حسرت دیدنش رو با خودت ب گور می بری....
پرتم کرد بیرون....
ولی منو نشناخته بود.... نجمه ی منو سیاه و کبود کرده بود..... کاری می کنم ک روزی هزار بار حسرت ی لحظه دیدنش رو بخوره......
فردا صبح با ی سرباز از كلانترى راهی خونه اش شدم.... کاغذ صیغه همرام بود و.خودش ی سند محسوب میشد...
نجمه رو بردم آزمایش....
می دونستم جواب چیه....
وقتی حتی مثل خیلی های دیگه از حد مجاز خودم کمتر رفته بودم.... چ جای فکر و تعلل بود....
با جواب منفی برگشتم خونه. اینبار دست در دست نجمه
جواب آزمایش هاش رو گذاشتم جلوش...
-نگاش کن... جواب بی آبرو نشدنته.. جواب اون همه کمربندی ک باهاش دخترت رو سیاه و.کبود کردی... جواب دختریه ک ب زور روسریش رو از سرش
در میاره..... ببین... توی مرد! توی پدر !احتمال اینو ندادی شاید این تست برا ی درصد هم جوابش اشتباه شده...... یعنی هر کی رنگش پریده حامله اس... یعنی هر کی ضعیفه حامله اس.... ب جای اون همه جنگ اعصابی ک برامون درست کردی می ذاشتی مثل بقیه زندگی کنیم خوش باشیم.. محدودمون کردی ی ساعت.... مگه عصر حجره..... من هر بلایی هم سر دخترت می آوردم پاش وای میستادم.... اما اینقدر حالیمه و شعور دارم ک ب کسی ک هنوز اسمش تو شناسنامه ام نرفته دست نزدم...
ناباورانه ب جواب آزمایش ها نگاه میکرد...
-دیدی...
جواب سیاه و کبود کردن دخترت رو دیدی..... متاسفم برای تو و امثال تو.
ایمان، اخلاق، روزی حلال.
..اینا رو گفتی ولی شعور و درک رو فاکتور گرفتی... متاسفم ک با این سنت ب اون حرفای خاله زنکی بیشتر از دخترت اهمیت میدی...
romangram.com | @romangram_com