#زحل_پارت_78

_ نگران نباش ،دکتر اعظمی گفته استراحت مطلقو ادامه بدی تا ماه نهم، بچه رو صحیح و سالم به دنیا میاری ،بذار طلعتو صدا کنم بیاد تا تو رو ببره طرف ماشین ،منم بیام .

_ کار داری ما آژانس می گیریم می ریم.

بهناز _ نه !منو به درد سر ننداز و دختر خوبی ...

صدای تقه ی در اومد و صدای پچ پچ که بلند تر از حد صدای خفه در پچ پچ کردن بود و می شد شنید:

_ برای چی اومدی.

یه زنی گفت:اونا بچه های منم هستند می خوام صدای قلبشونو بشنوم، ببینمشون

_ سونوگرافی تموم شده ،فیلمش پیش منه بیا تو اتاق برات بذارم .

_ خودشو ببینم میام.

_ خودشو برای چی ببینی؟

_ اون حامله است ،..بچه ی تورو ...می خوام ببینمش ازش تشکر کنم .

در باز شد،بهناز دقیقا مقابلم ،پشت کرده بهم ایستاد ،با تعجب نگاش کردم ،جرا این طوری کرد ؟!


romangram.com | @romangram_com