#زحل_پارت_197
بردیا _مهری هست؛مثل سه ماه گذشته.
سرمو رو سینه اش گذاشتم،سرمو بوسید و پتورو رومون کشیدیم...
* * *
آوات رو تخت مهری خانم چها ر دست و پا حرکت می کرد،مهری خانم با مهربونی می گفت:
_ای جان پسر من...نیافتی مامان...
بلند شدم و آواتو گرفتم و مهری خانم گفت:زحل!من به بردیا گفتم برای شناسنامه ها اقدام کنه
سرمو به زیر انداختم،آوات موهامو تو دستش گرفته بود، به آرومی از دستش بیرون کشیدم ، گفتم:
_مامان ؛ مامان موهامو نکش پسرم...
سر بلند کردم دیدم مهری با لبخند نگام می کنه،لبخندی کوتاه و تلخ بهش زدم و کنار تختش رو صندلی نشستم و گفتم:
_آوارو بگیرم؟ خسته نشید؟
مهری _زحل_تو زن خوبی هستی،سختی زیادی کشیدی و حتما برای خدا خیلی ارزش داشتی که سختی هات و کارهاتو تو همین دنیا جواب دادی،دل بزرگی هم داری،چون مادر دوتا بچه هستی که من وقتی می گم مامان،پسرم،دخترم "تو خم به ابرو نمیاری...
romangram.com | @romangram_com