#زحل_پارت_180


بردیا _همین چهار سال قبل همین سها زیر پات نشسته بود،تو تو دهنشو نگاه می کردی و اون نسخه می پیچید.، که روزگارمون به هم پیچید.

به دخترا نگاه کردم، ساکت مارو نگاه می کردند،آوا رو بلند کردم گذاشتم تو تختش و بالا سر آوات رفتم و بردیا اومد پشت سرم و گفت:

_بیا بگو : "به تو چه! بکش بیرون از ما".

_من پشت سر خودم حرف نمی ذارم.

بردیا_آره خوب!تو "الف تا ی"همه چیو باید برای سها بگی.

_چیزی نیست که تعریف کنم بردیا،من این هفته اولین باره که دارم با تو حرف می زنم ، تو هم نطقت جلوی همه باز می شه، منو سکه ی یه پول کنی.

بهناز_ای وای ! بهار بلند شو بریم.

_نه کجابرید؟همین جا بمونید،الان میشیم هند جگر خوار و شمر که رو هم ریختن.

بردیا_آهان تو اینو می دونی؟پس بگو "به تو چه"تموم شه بره،من برای خواهرو برادرام توضیح نمی دم ، برای اون توضیح بدم،که پاشه بره بالا شروع کنه به توضیح دادن.

آواتو خوابوندم، به بردیا نگاه کردم و بهار گفت:

_زحل جون ببخشید!ولی داداش راست می گه

romangram.com | @romangram_com