#زحل_پارت_168
بردیا_نمی خواد خودم...
_ای بابا،ای بابا تو طبابتتو بکن طب...طب...
هردو سکوت کردیم از همون صفتی استفاده کردم که سال ها ی پیش صداش می کردم،آروم گفتم":خداحافظ آرومتر گفت:خداحافظ.
تلفنو قطع کردم، من چرا هیچ وقت زندگیم عادی نیست؟!
سر بلند کردم دیدم مهری اومده پایین، لبخندی بهم زدو گفت:
_دلم پوسید بالا،اومد بچه هامونو ببینم. "هیچ وقت نمی گه بچه ام،بچه ات ، ۹می گه بچه هامون،دخترمون،پسرمون این زن چه قدر دوست داشتنیه!
لبخندی زدم و گفتم: حوصله دارید با هم بریم خرید؟
مهری لبخندی زد گفت:زحل خانم می دونی که من ظرفیتم پرِ پر یه ساعته،یه ساعت کافیه؟
_عالیه ، امشب مهمون داریم.
مهری _بردیا زنگ زد.
_آره ، گفت شام درست کنم.
romangram.com | @romangram_com