#زحل_پارت_130

بردیا_سها اون جاست؟داد زد،شونه ام پرید از ترس"پس کی اون جاست؟همه رفتن بالا چی کار کنند؟

خوب بچه هارو ببر بالا...بهار چرا خنگ بازی در میاری،طلعتو صدا کن پیش پسره بمونه، دختره رو ببر بالا... من من الان زنگ می زنم بیان پایین...

گوشی رو قطع کرد و گفتم:گریه می کنه؟شاید مریضه، ها؟شاید نباید ترخیصشون می کردن؟ها بردیا؟ بردیا بچه...

بردیا گوشی به دست، برگشت با اخم و عصبی نگام کرد و گفت:

پاشدید رفتید بالا، چه خبر ه؟...به سها وبهناز بگو برن پایین، بهار دست تنهاست، طلعتم داره پسره رو می خوابونه،دختره داره گریه می کنه، نمی تونه ساکتش کنه...مانی خوب گشنه اشه، شیر خشک بهش بدن تا زحلو بیارم...وااای وااای من گیر قوم بنی اسرائیل افتادم...مگه مامان پیش مهری نیست؟ چرا شورای حل اختلاف گرفتید،پاشید برید پایین "داد زد "بچه ام از گریه مرد...اه؟

گوشی رو پرت کرد رو داشبورد. یکه خورده با سکوت به بردیا نگاه کردم،شورای حل اختلاف برای چی؟

مگه چی شده؟!چرا این این قدر عصبیه؟... خونه اش دو طبقه است؟!خونه ی پدریش نیست؟!چرا این مدلی شده؟!بچه ام چشه؟ الهی من بمیرم...نکنه مریضه. گشنه اشه دیگه،برای بچه ها اسم گذاشتن؟

برد..."برگشت نگام کردو با یه من اخم گفتم:وای!ترسیدم چته؟"آروم گفت "بله؟

_می گم بچه ها حالشون خوب بود، ترخیص کردن؟

شاکی نگام کرد و گفت:خدایا صبر بده، همه شون مغزاشون دیگه مرخص شده،دِه سالم نبودن که چرا مرخص بشن؟،خوب من که پدر دکتر شونو در میارم.

_نه... می گم الان اون طوری گریه می کرد..."آرومتر گفتم:"بردیا_الا می رسیم، بغل می کنی، شیر می دی، آروم می شن.


romangram.com | @romangram_com