#زحل_پارت_122

_ نوچ بردیا! بیار مطب رو این تخت نمی شه که ،بخیه هاش جوش نخورده ها...

سر برگردوندم ،داشت با دکتر حرف می زد ...داره منو می بره ؟!برم پیش بردیا ...

قلبم هری ریخت ...واویلا ...واویلا ....چی می شه ؟برم ببینم دور زنش می گرده قربون صدقه اش می ره؟قلبم تیر تیزی کشید ،عاشق مهریه؟... تمام من سکوت کرد .

یه حسی با صدای ضعیفی درونم گفت :زحل ،اشکال نداره، بری پیش بچه ها...

دکتر اعظمی _ پنج شنبه بیاین مطب، داروهارو سرساعت مصرف کنه

بردیا _ شیرش خشک نشه

دکتر اعظمی _ بردیا تو هم شیر می خوای هم خرما رو ، .آب زیاد بخوره ،مایعات فراوون...

بردیا _ آخه دوتان ،الان هم اینا که نوشتی خیلی قویه...

دکر اعظمی _ مشکل اینه عفونت کرده به شدت ، تازه اینه ،عملکرد بدنه، نمی شه حدس زد بدن فرد چه اتفاقی براش می افته. البته خودشم مراعات نمی کنه ها، الان چرا باید وضع بخیه اش این باشه ؟داره فشار میاره دیگه !

بردیا سری تکون دادو به من نیم نگاهی کرد و با خجالت لباسمو پایین آوردم ،خوبه قبل وبعد و الان با هم مقایسه می کنه !خاک بر سر ذهن منحرفت زحل !

بردیا تا جلوی در اتاق با دکتر اعظمی رفت ،پاشدم ،کفشمو پیدا کنم بپوشم ،کفشم زیر تخت بود ،این شکمم رو هم عین سفره بازکردن ،یه دردی داشتم که خدا می دونه، تا خم شدم بردیا داد زد ، از ترس یه "وای "گفتم


romangram.com | @romangram_com