#زحل_پارت_106
پرستاری _ فقط می تونم الان اجازه بدم ببینیدشون، از دستگاه نمی تونم بیرونشون بیارم .
سری تکون دادم ،اشکامو پس زدم ،طلعت شالمو روسرم کشید و گفت:
_ الان دکتر میاد ناراحت می شه ؟
_ چرا ناراحت بشه ، من مادرشونم.
طلعت _ تو مادرشون نیستی ،مهری مادرشونه .
_ مهری زاییده ؟
طلعت _ تو برای مهری زاییدی.
_ من گه بخورم برای کسی بزام.
طلعت _ خاک برسرم دیوونه شدی نه!
با بغض و صدای لرزون گفتم :حس مادری به زحل رسید شد دیوونگی ! یعنی من تو دنیا از اینم سهمی ندارم؟...
طلعت با غصه نگام کرد ،سر بلند کرد و به پشت سرم نگاه کرد ،نمی خواستم رد نگاشو بگیرم و بفهمم کی پشت سرم ایستاده ،توی اون لحظه از همه ی موانع می گذشتم تا بچه ها رو ببینم ....
romangram.com | @romangram_com