#زندگی_مهرسا_پارت_87

صبح اولین روز اردیبهشت ماه و روز کاری مهرسا بود مهرسا به همراه برسام از خونه خارج شدند .. در طول مسیر برسام یه سری از کارها رو واسه مهرسا توضیح داد .. مهرسا هم به همه توضیحات برسام گوش میداد .. از اینکه داشت سر کار می رفت خیلی خوشحال بود و اصلا براش قابل باور نبود .. به شرکت رسیدند.. وارد شدند .. محل بزرگی بود .. برسام مهرسا رو پیش رئیس برد .در واقع اون شرکت متعلق به خود برسام بود .. عمده سهامدار اون شرکت بود.. در نبود او که اکثرا در کشورهای حاشیه خلیج فارس پروژه قبول می کرد .سرش به حدی شلوغ بود که مقامی رو به عنوان جانشینش گذاشته بود .. این بود که واسه انجام دادن اکثر کاراش از او هم نظر می پرسید.. تجربه به برسام ثابت کرده بود با مشورت کردن با مقامی چیزی رو از دست نمیده .. اون مدت زیادی تو بازا ربود و در واقه بازار مثل کف دستش میشناخت .. و برای برسامی که مدت طولانی خارج از ایران بود سر و کله زدن با معمارها و طراح ها و صاحب پروژه ها کمی برایش سخت بود ..

-سلام مهندس رادان خوش آمدید .. .

-سلام ... صبح تون بخیر ..

-ممنون بفرمایید منتظرتون بودم ..

مهرسا هم سری تکون داد و وارد شدند ..

-معرفی نمیکنید .. آقای رادان ..

-بله البته .. ایشون دختر عموم هستند .. خانم رادان و ایشون هم مهندس مقامی هستند رئیس شرکت ..

مهرسا و مقامی با هم احوالپرسی کردند .. مقامی نگاهی به مهرسا انداخت و به برسام گفت ..

-با مدرک تحصیلی که ایشون دارند فکر نمی کردم باید سنشون پایین باشه .. سابقه کاری هم ندارند ..


romangram.com | @romangram_com