#زندگی_مهرسا_پارت_75
مهرسا شیر و یسکوییت رو رو میز گذاشت . لیوان شیر خودش رو به دست گرفت .. به طرف اتاقش با راه افتاد .. اما باز با صدای برسام ایستاد ..
-جای میری .. ؟؟
-میرم اتاقم .. بهتر استراحت کنید ..
-امروز چیزی لازم نداشتین ..
- نه همه چیز خوب بود .. باغتون خیلی خوشگله .. فقط کمی رسیدگی میخواد ..
-درسته .. چند وقتی میشه بهش نرسیدم .. حالا تموم شد یا نه ..
-بله .. باغچه رو گل کاری کردیم .. چمن ها رو کوتاه کردیم .. زیر درخت ها رو گود کردیم .. دیگه .. همینا ..
-خوبه .. دستت درد نکنه ...
-خواهش میکنم .. اگه کاری ندارین من برم اتاقم ..
romangram.com | @romangram_com