#زندگی_مهرسا_پارت_131

برسام –چرا آرام خانم .. میریم واسه ناهار که ..

آرام- من مزاحم نمیشم برم خونه ..

مهرسا – خفه بابا .. مامانت که نیست میری چی کار ..

آرام – ادبت تو حلقم دختر

مهرسا –چاکرم عزیزم

ما بین کلکل کردن ها مهرسا و آرام برسام ماشین رو کنار رستوران پارک کرد و همشوون پیاده شدند ..

و نیم ساعت بعد همشون دور میز نشسته بودند و غذای سفارشی شون رو میل میکردند .. ساعت چهار بود که برسام و مهرسا به خونه رسیدند .. حسابی خسته بودند .. یه روز پر از فعالی و لذت بخش ..

هر کدوم به اتاق هایشون رفتند و بعد از دوش گرفتن به خواب رفتند ..

برسام می بایست شب به فرودگاه میرفت و مهرسا از این مسئله ناراحت بود ..


romangram.com | @romangram_com