#زندگی_مهرسا_پارت_106

-ببخشید نمی خواستم دست تو کیفت کنم .. .. اول باهات تماس گرفت .. جواب ندادی .. مثل این که عجله داشت .. منم نقشه ها رو در آوردم و خوندم ..

مهرسا چیزی نگفت و سر تکون داد .. می دونست که آرام خیلی کنجکاوه .. اما مطمئن بود که ناخواسته شناسنامه اش رو دیده . اما آرام دیگه نتونست طاقت بیاره

-تو .. زن .. برسامی ؟؟؟

-...

-مهرسا با توام .. تو و برسام زن و شوهرید ؟؟؟

-...

-.. بعد اون موقع هیچکی نمیدونه .. شما که گفتین دختر عمو و پسر عمو اید ..

آرام که دیگه داشت صداش رو بالا میبرد ..

-هیسس .. چته .. چرا داد میزنی ..


romangram.com | @romangram_com