#زندگی_مهرسا_پارت_102

-مهرداد کیه . ؟

آرام که ساکت نشسته بود در حال غذا خوردن بود و گاه گداری در شلیک نگاههای شهاب قرار میگرفت در جواب سوال مهرسا گفت .

-همون پسره . چشم چرونه دیگه . اختیار چشماشو نداره . بهرامی رو میگه . پسره فکر میکنه آسمون پاره شده اون افتاده زمین .

یه جورایی این تیکه رو واسه شهاب انداخته بود . شهاب سرش رو بلند و با بهت به آرام نگاه کرد .

-آهان . اون .. هواسم به اسم کوچیکش نبود . طراحی یه چند تا از واحد هاش با ما بود .

شهاب که از اول در حال گوش دادن بود . نادیده گرفتنش از طرف آرام و از طرفی تلخ بودنش خیلی آزارش میداد . رو کرد سمت برسام و گفت . -مجتمع وارنا . همونی که معماری ساختمونش دست ما بود ؟

- اره ... همون ..دیروز پیش مقامی بودم . میگفت از تیم کاری ما خیلی راضی ... دخترا هم که حسابی کارشون خوب بوده .

مهرسا ادامه داد :

-بیشتر به خاطر معماری داخلی بود . نور پردازیش عالی بود .همه اتاقش پر نور بود . آدم دستش واسه هر کاری باز بود . راحت میتونست به چیز دلخواه خودشو صاحب نظر برسه .


romangram.com | @romangram_com