#ز_مثل_زندگی_پارت_207


آهو با كنجكاوي گفت : چرا خبريه مگه ؟

ـ آره حدس بزن با كي ؟

ـ كي ؟

ـ خب خودت مخت رو به كار بگير .

ـ جون عسل كنجكاوم مخم كار نمي كنم . عطا هم بعله و ما بي خبريم ؟

عسل با خنده ي ريزي گفت :

ـ حالا كه جدي نشده .

ـ با كي بالاخره ؟ دق مي دي ها عسل .

ـ متين .

آهو جيغ آرومي كشيد و در حالي كه چشم هاش از تعجب گرد شده بود ، گفت : دروغ مي گي !!!؟

عسل با شيطنت گفت : نه جون آهو ...

و با صداي آروم تري گفت : تازه با هم جفت شدن ولي عطا ميگه بعد دوستي باهاش خيلي از متين خوشش اومده .

ـ نه بابا !!! خب متين خيلي دختر گليه ، ولي چيزه ...

ـ چي ؟

ـ بيخيال هيچي .

ـ گمشو آهو بگو ،من خوشم نمياد حرف رو نيمه كاره مي گذارن .

آهو گوشي رو كه كنار گوشش عرق كرده بود به گوش ديگه منتقل كرد و گفت :

ـ شنيده بودم ترنم داداشت رو دوست داره كه ، پيش خودمون باشه ها .

عسل بدون اينكه يكه بخوره و شوكه بشه گفت :

ـ آره بابا ، خيلي خودشون ضايع كرده بود اما اگه عطا با ترنم جفت ميشد من رابطه شون رو قيچي ميكردم .

ـ چرا ؟


romangram.com | @romangram_com