#ز_مثل_زندگی_پارت_182
آهو لبخند قشنگي براش زد و گفت :
ـ براي خانم دكتر شدن بايد يه كم مايه بذاريم ديگه ...
گلابتون سرش رو بالا گرفت بهش نگاه كرد و لبخندي به زيبايي لبخند او بهش تحويل داد و گفت :
ـ حتماً ، ولي مي تونيم از چند ماه ديگه مايه بذاريم .
آهو خنديد و گفت :
ـ شيطون شدي ها ، داري از درس خوندن طفره ميري .
گلابتون با لبخند به رو به رو نگاه كرد و گفت :
ـ فكرش رو كن ، اون روز برسه ما تخصصمون رو بگيريم و بعد ...
آهو عجولانه گفت : بعد چي ؟
گلابتون لبخندش رو تكرار كرد و گفت :
ـ بعد به نظرت از هم فاصله ميگيريم ؟
آهو بدون فكر گفت :
ـ واه نه ، چرا فاصله ؟ يعني مي خواي بگي مدرك گرفتي برام كلاس مي گذاري ؟ فراموش نكنم منم باهات مدرك ميگيريم و خانم دكتر مي شم ها ...
گلابتون خنديد و گفت :
ـ ديوونه كلاس چيه ؟ منظورم اينه ديگه سنمون ميره بالا و هر كي ميره پي كارش ...
آهو دوباره عجولانه گفت :
ـ نخير ، عمراً بگذارم بري پي كارت ، مثلاً چي ؟ شوهر مي كنيم ؟ منظورت اينه ؟
گلابتون خنديد و گفت : شوهر ؟
آهو به رو به رو خيره شد و به رويا رفت ، انگار در نقطه اي رو به رو آينده رو مي ديد ، فكر كن تو ازدواج كني با آيدين ...منم ، منم با كي ؟
و خودش خنديد . گلابتون متعجب گفت :
ـ چي ازدواج كنم ؟
آهو از عمد پرسيده بود بلكه ميزان علاقه شو به آيدين بسنجه .
romangram.com | @romangram_com