#یه_نفس_هوای_تو_پارت_528
باز شیطنتم گل کرد:
- نکنه تو پشیمون شدی؟
محکم بغلم کرد.
حمید:
- مگه دیوونه ام پشیمون شم.
دوباره آروم نشست.
حمید:
- پس چرا دیر اومدی... انقدر برای انتخاب من تردید داشتی...
- نه برای انتخابت تردید نداشتم ولی می خواستم وقتی میام پیشت قلبم فقط و فقط برای تو بتپــه و هیچ گذشته ای رو یدک نکشه، نیاز داشتم فکر کنم و درست تصمیم بگیرم خودت گفتی بی ترحم به تو یا رادین فکر کنم... حالا اینجام برای همیشه...
بغلم کرد و صورتم رو بوسید. خودم رو کشیدم عقب.
- آخ تیغ تیغی باز که صورتم رو سوراخ کردی.
با تعجب از این که خودم رو عقب کشیدم نگام کرد... دست زدم به صورتش و با یه لحن بامزه گفتم:
romangram.com | @romangram_com