#یه_نفس_هوای_تو_پارت_418


- درسته از من خوشتون نمیاد اما دروغ نگید... رادین این کار رو نکرده... اون به من خیانت نمی کنه...

با بی رحمی تمام حرفش رو تکرار کرد.

- کدوم خیانت شما طلاق گرفتید یادت که نرفته، باورت نمی شه از نسیم بپرس.

بدون خداحافظی گوشی رو قطع کرد احساس می کردم زیر پام خالی شده و دارم توی چاه عمیق فرو می رم... هر لحظه سردتر می شدم و چشمام تاریک تر، اتاق دور سرم می چرخید پاهام سست شد و افتادم روی زمین، نمی دونم چند دقیقه به همون حالت موندم یه کم که حالم جا اومد خودم رو کشیدم کنار تخت و بهش تکیه دادم، باید مطمئن می شدم... شماره نسیم رو گرفتم، نسیم چند هفته ای بود که زنگ نزده بود نکنه به خاطر همینه...

- الو سلام، نسیم بگو دروغه بگو مامانت دروغ می گه.

نسیم:

- سلام نسترن خوبی چرا صدات می لرزه؟

- فقط بگو دروغه بگو رادین ازدواج نکرده.

نسیم:

- پس بالاخره فهمیدی... ببخشید نسترن جان... من مخالف بودم اما شد دیگه به خاطر همین این مدت روم نشد باهات تماس بگیرم.

پس راست بود... چه زود دورم انداخته بود و برام جایگزین پیدا کرده بود... فقط سه ماه... دلم شکست... شکسته بود، هزار تیکه شد...

با نسیم خداحافظی کردم... حالم خراب بود... حرفای فرح جون تو سرم چرخ می خورد... ازدواجش با هاله... ماه عسل... طلاق خودمون صداش رو واضح و بلند می شنیدم انگار توی مغزم فریاد می زد و حرفاش رو تکرار می کرد گوشام رو با دستام گرفتم... بازم می شنیدم... باید یه صدای دیگه گوش بدم، گوشی رو با دستای لرزونم از روی فرش برداشتم و برای فرار از شنیدن صداهای توی سرم یه آهنگ آوردم و دکمه پخش رو زدم.


romangram.com | @romangram_com