#یه_نفس_هوای_تو_پارت_301

"آره مثل چند ماه پیش یا قبل تر."

شروین:

"ولی من حتی یه لحظه هم فراموشت نکردم فقط بهت فکر نکردم ولی دیدنت دیشب تمام تلاش برای فکر نکردن بهت رو ازم گرفت... تو فوق العاده ای... نمی تونم بهت فکر نکنم."

نوشتم:

"لیلا کجاست که تو داری به من اس ام اس می دی؟"

شروین:

"خوابه... بگو من چیکار کنم..."

دیگه جوابش رو ندادم گوشی رو سایلنت کردم گذاشتم رو میز کنار تختم... تازه چشمام گرم خواب شده بود که با صدای ویبره گوشیم که روی شیشه می لرزید از خواب پریدم بدون این که چشمام رو باز کنم گوشی رو برداشتم و دکمه پاسخ رو زدم با صدای خواب آلودی گفتم:

- الو.

- عزیزم خواب بودی؟

- شروین تویی؟ چیکار داشتی؟

شروین:

- آره منم... بخواب خانومی فردا زنگ می زنم.

romangram.com | @romangram_com