#یه_نفس_هوای_تو_پارت_299

نفسش رو با صدای بلندی بیرون داد و گفت:

- نسترن می خوام باهات خصوصی صحبت کنم فردا ساعت چهار مرخصی بگیر بریم بیرون، بعد میایم دنبال نسیم.

- باشه.

نسیم برگشت سمتم و یه چشمک زد که یعنی بالاخره آره رادینم راه افتاد...

صدای اس ام اس گوشیم اومد... از اون شبی که صداش رو زیاد کرده بودم دیگه دست نزده بودم... با صداش هول شدم و فوری گوشی رو از کیفم درآوردم، باز از طرف شروین بود:

"خسته نباشی نسترن خانم."

چون چیز خاصی ننوشته بود این بار جوابش رو دادم:

"مرسی تو هم خسته نباشی..."

آخرشم اضافه کردم:

"به لیلا جون سلام برسون."

****

بعد یه روز کاری سنگین و پر مشغله و افکار شلوغ و پلوغم در مورد درخواست رادین برای بیرون رفتن و صحبت با خانوادش و مخالفت مامانش، سرم رو گذاشتم روی بالش که باز صدای اس ام اس گوشیم بلند شد... از طرف شروین بود:

" نسترن از جلو چشمام کنار نمی ری وقتی چشمام رو می بندم چهره قشنگه تو رو می بینم."

romangram.com | @romangram_com