#یه_نفس_هوای_تو_پارت_285
- نمی دونم نسترن خودمم تعجب کردم انتظار داشتم یه سراغی ازت بگیره... خودت چرا بهش اس ام اس ندادی؟
- می خواستم ببینم اون چقدر دلش تنگ شده اصلاً یاد من می افته... ولی انگاراشتباه کردم... دو روزه اومده و من هنوز ندیدمش.
نسیم:
- امشب بیا خونه مون ببینش.
- نه، درست نیست این جوری می فهمه به خاطر اون اومدم، نمی خوام انقدرم تابلو بشم.
نسیم:
- به بهانه پرونده ها بیا.
- آره... خوبه.
نسیم:
- آخ نسترن یادم رفت، امشب مهمون داریم... فردا شب بیا منم این پرونده ها رو می برم که شک نکنه.
امشبم خبری ازش نشد بهتره زودتر بخوابم تا فردا خودم برم ببینمش حتی اگه بفهمه پرونده ها بهانه دیدنش بودن هم دیگه مهم نیست انقدر دلتنگشم که جز دیدنش به هیچی فکر نمی کنم...
****
قشنگترین مانتو و شال بهارم رو پوشیدم و یه آرایش مختصر هم روی صورتم انجام دادم. ساعت 8:30 غروب بود که نسیم اس ام اس داد رادین رسید خونه، کیفم رو برداشتم از خونه زدم بیرون قلبم به قدری تند می زد که قدم برداشتن رو برام دشوار کرده بود چند نفس عمیق کشیدم و دوبار شروع به راه رفتن کردم. می خواستم پیاده برم تا یه کم آروم شم انگار دفعه اولی بود که می خواستم ببینمش از هیجان حس می کردم تمام صورتم قرمز شده بود حالا خوبه هوا تاریک شده بود و کسی متوجه نمی شد بالاخره بعد از بیست دقیقه رسیدم باز یه نفس عمیق کشیدم و زنگ رو فشار دادم... در باز شد و وارد حیاط شدم از اشتیاق زیاد دستام لرز گرفته بود. هنوز دو قدم برنداشته بودم که تو سایه روشن حیاط قامت کشیده مردی رو دیدم که داره بهم نزدیک می شه... خودش بود... ضربان قلبم به اوج رسید همون جا وایسادم تا نزدیکم رسید فقط به اندازه یه قدم با هم فاصله داشتیم هم زمان یه سلام زیر لب دادیم و تو چشمای هم خیره شدیم غرق نگاهش بودم که رادین اون یه قدم فاصله هم برداشت و محکم بغلم کرد و دستاش به دورم حلقه شد. صورتم روی سینه اش قرار گرفت... حس می کردم هوا نیست... نفس کم آوردم... ولی بعد، بوی تلخ ادکلن رادین رو که با بوی تنش مخلوط شده بود به جای هوا به ریه هام کشیدیم... باز یه نفس از عطر رادین و مست آغوشش... محکمتر فشارم دادم و من دوست داشتم آنقدر این فشار محکم باشه که صدای خُرد شدن استخوونام رو تو بغلش بشنوم تا باور کنم کسی که الان بغلشم همون عشق عزیزمه، فشار دستاش کم شد و حلقه دستاش رو از دورم برداشت و بدون حرف به سرعت از کنارم رد شد و در حالی که دستش رو کرده بود تو موهاش از خونه خارج شد خشکم زد... ایستاده بودم و به در بسته نگاه می کردم که با صدای نسیم به خودم اومدم... هنوز مست آغوشش و گیج از رفتنش بودم...
romangram.com | @romangram_com